غم های قدیمی رفته رفته بدل به شراب میشن . در راهروهای کم
غم های قدیمی رفته رفته بدل به شراب میشن . در راهروهای کم تردد روح ، در دخمه هایی که هیچکس جز خودت بلدشون نیست ، در گنجه های قفل شده ای که خودت کلیدشونی ، خاک میخورن و به قوام میان ، تا تو یه روز برگردی ، یه دل سیر ازشون بنوشی و سرمست شی . من ، مستِ غم توام . صورتم گر میگیره از سوزندگیش . باهاش میرقصم ، زمین میخورم و از ته دل ، میخندم . من سرشارم از شراب های کهنه ، که جرعه به جرعه کم میشن . کم میشن ، تا من بیشتر تشنه بشم برای طعم تلخ و گندیده ای که منو میبره به قعر اشتباهاتم .
- ۵.۵k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط