کهکشان چشمانش

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانش
پارت:2

نشسته بود لبه ی استخر و پیشش نشستم
+خوبی؟
_....
+با توعم.
_پرسیدن داره؟!
+یذره از اب استخر رو پاشوندم روش
_هوف ا.ت حوصله ی شوخی ندارم الان
دستم رو گذاشتم رو صورتش و لباش به شکل لبخند در آوردم
+بخند دیگه
_خیلی احمقی
+من و باش دارم حال کی رو خوب میکنم..
بلند شدم برم که مچ دستم و گرفت و منو کشوند بغلش
_همینجوری بمون..
میدونستم الان حالش خوب نیست و نیاز به یه نفر داره پس یکم بغلش موندم تا آروم شه..
_تو خسته نشدی؟
+از چی
_از قانونای مسخرشون از این خونه.از همه چی
+بازم اگه خسته شده باشم نمیتونم حرفی بزنیم..اون بابزرگه.. بزرگ این خونست...
دیگه ولم کرد از تو بغلش و گفت
_هوف میدونستم از حرف زدن باهات پشیمون میشم
+چی از حرف زدن با من پشیمون میشیی؟!
خواستم هلش بدم تو استخر ولی یه سانتی متر هم تکون نخورد..دوباره زور زدم بازم تکون نخورد..شروع کرد قهقهه زدن
+به چی میخندی؟
باز داشت می‌خندید
+با توعم
_عاشقتم
+میدونم
معلومه که داشت شوخی میکرد و به منظور دوستی این حرف رو میزد
یهو خیلی غیر معمولی اومد جلو جوری که نفساش رو حس میکردم
_خیلی خنگی...
این جمله ی آخرش رو خیلی آروم گفت که یهو هلم داد تو استخر
دیدگاه ها (۶)

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانشپارت:3این جمله ی آخرش رو خیلی آروم گفت که...

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانشپارت:1علامت ا.ت ویو ا.ترو صورتم احساس میک...

عاشقم باش Part 22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط