یه شب... وقتی سرد بود و بارون اومده بود.

یه شب... وقتی سرد بود و بارون اومده بود.
تو بهم قول داده بودی زنگ میزنی.
و به قولت عمل کردی،من مهمونی بودم و برایِ اینکه راحت حرف بزنیم اومدم تو حیاط مثل بید لرزیدم.
ولی فاک! اون شب حرفایِ شیرینی به هم دیگه زدیم و باعث شد دلم بخواد ساعت ها وایسم تو سرما تا فقط صدایِ تو و اون کلمات و بشنوم.
امشب یهو رفتم تو فکره اون خاطره و دلم خواست بگم. یه روزی میخونی اینارو نه؟













































































































_کافه تهکوک #TK



















































































The memories of with you
دیدگاه ها (۱۲)

تو شیرین ترین انتخوابِ تلخِ منی. و اگه زمان به عقب برگرده دو...

از اول تا الان که فعالیت کردم کدوم پستم و خیلی دوست دارین؟ ز...

دزیره کلاری میگفت آدم نمیتونه دلیلِ خواستن یا نخواستن هاشو ب...

عزیزم، شب‌هایی‌را به یاد بیاور که تا صبح غم‌هایت را می بوسید...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.40(از زبون جونگ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.42(از زبون جونگ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.92(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط