زیباییات من را به یاد آن زمان انداخت

زیبایی‌ات من را به یادِ آن زمان انداخت
روزی که چشمت چایی‌ام را از دهان انداخت ..

من از قلم افتاده‌ای بودم که چشمانت
نامِ مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت
دیدگاه ها (۰)

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه از ...

شب، آرام‌ترین آواز جهان است؛آوازی که از دلِ تاریکی می‌گذرد و...

لای موهای قشنگت تاجی از گل میزنمدر کنارت خوب من تا آسمان پل ...

از تو چه پنهان،عاشقت بودم!از دل نه از سلول سلولمبا تو جهانم ...

عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود...

"تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه دیوانه کردی..."مرضیه جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط