مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

من فراریم از این شهر و آدمای توش••~

محمود دولت آبادی قشنگ گفت :
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستم به نوشیدن دوتا استکان چای
چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، هميشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی ،
همیشه زندگی را کشته‌ام

_i am fleening this city and you're people_`
دیدگاه ها (۰)

من فراریم از این شهر و آدمای توش•••

آدما جدا از عطری ک بخودشون میزنن ...

اون دسته از نوجوونانی که تو اتاقشون میشینن و..

براش نوشتم اگر یه روزی نبودم...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط