یه مادر مهربونی انشایی که بهتون گفته بودم رو گزارش کرد

یه مادر مهربونی انشایی که بهتون گفته بودم رو گزارش کرد
سرعتش تو حلقم
اصن ۵ دقیقه نگذشته بود
خواستم بهش بگم
مادرتو
خواهرتو
باهم برای شام دعوت کردم
دیدگاه ها (۲۳)

...🤡😂

بچه ها زنگ زدیم با دوستم ایسگا گیری😂اگه شد از ویس هاشون ویدی...

بچه ها احتمالا من امروز نتونم پست بذارم یا بیام ویسچون نتم د...

تسلیت میگم عقلش رو از دست داده😂😂

کجا برم منی که عشق رو کنار تو شناختمکجا برم وقتی تو رویام آی...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

عکس های پشت صحنه سریال بامداد خمار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط