part⁹
part⁹
............................
هیچ انتخابی بجز محو شدن از زندگی کوک و همچنین دنیا رو نداشت..
چند هفته بود که ته هر روز تلاش میکرد که نظر کوک رو جلب کنه و ازش بخواد ک اونو ببخشه...ولی فایده ای نداشت.
تموم شد..همه چیز تموم شده بود...کوک حتی نمیخواست چهره ته رو ببینه..پس چاره ای براش نمونده بود...شب شده بود
ته دوربین موبایل رو روشن کرد و از خودش ویدیو گرفت..
سلام کوک...کوک کوچولوی همیشه گی من..حالت خوبه؟؟امیدوارم همیشه حالت خوب باشه و بمونه..حتی بدون من.. میدونی کوک...من همونجور که گفته بودم نمیتونستم دوری تورو تحمل کنم...گفته بودم بدون تو میمیرم..تو شده بودی تموم داشته های من، و الان....و الان همه چیزی که داشتم..منو تنها گذاشته؛ اون روزایی ک از همه چیز ناامید میشدم..تو بودی که تا آخر شب کنارم بودی..زمانی که سیگار روی لب هام بود...تو بودی که به لب هام بوسه زدی و خواهش کردی دیگه نکشم.. تهشم زدی بیمارم کردی..به رویا بردیو بیدارم کردی.. همیشه تو دوای دردم بودی....و الان من موندم با یه دردی که خودت برام ساختی...احتمالا زمانی که این ویدیو یی که داری میبینی....من دیگه پیشت نیستم...و من دیگه زنده نیستم...همون جور میخواستی...من از زندگیت محو میشم..متاسفم که این چند وقت بهت اهمیت نمیدادم...از فشار کاری بد بخدا....و همه این ماجرا ها...دلیل دوری من و تو....کلاراست...این همه اتفاقات تقصیر اون بود...ولی تو نخواستی به حرفم گوش بدی...و به هر حال..من متاسفم که این چند وقت درد کشیدی و من متوجه هیچ چیزی نشدم...متاسفم جونگکوکا...
بعد از اینکه تموم حرفاش رو زد..ویدیو رو قطع کرد و برای کوک فرستاد و همون موقع.....همون موقع رگ دستشو زد و چند قرص رفت بالا...
این دیگه پایان این رابطه بود...
بعد از چند ساعت جونگکوک آمد خونه و دید که تهیونگ یع ویدیو از خودش براش فرستاده....ویدیو رو که دیدم گوشی از دستش افتاد جیمین هم ویدیو رو دید...
کوک : جیمین...جیمین این چیهه؟؟( با داد و گریه)
جیمین: کو...کوک زود باش باید بریم دنبالششش( داد)
کوک : چ...چر...چرا این کارو کردددد نههه( گریه)
از قطره های کوک میشد یه دریاچه بزرگ ایجاد کرد..سریع به خونه ته حجوم بردند وقتی به اونجا رسیدند دیدند که تهیونگ تنها روی زمین افتاده و کلی خون ازش رفته...و به آمبولانس زنگ زدند سریع ته رو به بیمارستان بردند..تا اینکه... خبر خودکشی تهیونگ به دست جیهوپ رسید...حیهوپ عصبانی شد و به کلارا زنگ زد موضوع رو گفت سریع کلارا و جیهوپ همدیگه رو ملاقات کردند کلارا میدونست که جیهوپ خیلی عصبانیه پس اون برگه رو برای جیهوپ آورد میخواست بده به جیهوپ که همون موقع هوپی برگه رو گرفت و پاره کرد
جیهوپ: همش تقصیر گنده کاریای توعه همش تقصیر تو میفهمی؟؟الان اگه تهیونگ بمیره همش تقصیر توعه لعنتی
بعد هم هوپی اونجا رو ترک کرد...و به دیدن تهیونگ رفت...
بعد از پنج دقیقه جیهوپ به بیمارستان رفت و کوک رو دید که لب تخت دلسوزانه اشک میریخت...جیهوپ تحملشو نداشت پس همه چیز رو به کوک توضیح داد....
کوک بعد از شنیدن حرفهای جیهوپ حالش بدتر شد و عاجزانه تر گریه میکرد...
کوک: ته ...ته منم ببخش....منو ببخش که باورت نکردم...(گریه)
دکتر امد:::
دکتر : حالش خیلی بده یه پاش لب مرزه... معلوم نیست بدنش دووم میاره یا نه....خون زیادی ازش رفته...
کوک : ترو خدااا ترو خدااا یه کاری کنید دکترررر نزارید اتفاقی براش بیفتهه( با گریه)
دکتر: متاسفم فعلا نمیتونمم چیزی بگم...باید صبر کنیم تا فردا ببینیم به هوش میاد یا نه!
حال کوک بدتر و بدتر میشد...از اینکه به حرف های تهیونگ گوش نکرد عذاب وجدان گرفته بود....و بی قرار تا فردا صبح اشک میریخت جیمین میخواست کوک رو آروم کنه ولی...هیچ فایده ای نداشت....
فردا شد...
بزن اسلاید بعدی.
دوستان اینم از پارت ۹
لایک،بازنشر، کامنت فراموش نشه مرسی💙
............................
هیچ انتخابی بجز محو شدن از زندگی کوک و همچنین دنیا رو نداشت..
چند هفته بود که ته هر روز تلاش میکرد که نظر کوک رو جلب کنه و ازش بخواد ک اونو ببخشه...ولی فایده ای نداشت.
تموم شد..همه چیز تموم شده بود...کوک حتی نمیخواست چهره ته رو ببینه..پس چاره ای براش نمونده بود...شب شده بود
ته دوربین موبایل رو روشن کرد و از خودش ویدیو گرفت..
سلام کوک...کوک کوچولوی همیشه گی من..حالت خوبه؟؟امیدوارم همیشه حالت خوب باشه و بمونه..حتی بدون من.. میدونی کوک...من همونجور که گفته بودم نمیتونستم دوری تورو تحمل کنم...گفته بودم بدون تو میمیرم..تو شده بودی تموم داشته های من، و الان....و الان همه چیزی که داشتم..منو تنها گذاشته؛ اون روزایی ک از همه چیز ناامید میشدم..تو بودی که تا آخر شب کنارم بودی..زمانی که سیگار روی لب هام بود...تو بودی که به لب هام بوسه زدی و خواهش کردی دیگه نکشم.. تهشم زدی بیمارم کردی..به رویا بردیو بیدارم کردی.. همیشه تو دوای دردم بودی....و الان من موندم با یه دردی که خودت برام ساختی...احتمالا زمانی که این ویدیو یی که داری میبینی....من دیگه پیشت نیستم...و من دیگه زنده نیستم...همون جور میخواستی...من از زندگیت محو میشم..متاسفم که این چند وقت بهت اهمیت نمیدادم...از فشار کاری بد بخدا....و همه این ماجرا ها...دلیل دوری من و تو....کلاراست...این همه اتفاقات تقصیر اون بود...ولی تو نخواستی به حرفم گوش بدی...و به هر حال..من متاسفم که این چند وقت درد کشیدی و من متوجه هیچ چیزی نشدم...متاسفم جونگکوکا...
بعد از اینکه تموم حرفاش رو زد..ویدیو رو قطع کرد و برای کوک فرستاد و همون موقع.....همون موقع رگ دستشو زد و چند قرص رفت بالا...
این دیگه پایان این رابطه بود...
بعد از چند ساعت جونگکوک آمد خونه و دید که تهیونگ یع ویدیو از خودش براش فرستاده....ویدیو رو که دیدم گوشی از دستش افتاد جیمین هم ویدیو رو دید...
کوک : جیمین...جیمین این چیهه؟؟( با داد و گریه)
جیمین: کو...کوک زود باش باید بریم دنبالششش( داد)
کوک : چ...چر...چرا این کارو کردددد نههه( گریه)
از قطره های کوک میشد یه دریاچه بزرگ ایجاد کرد..سریع به خونه ته حجوم بردند وقتی به اونجا رسیدند دیدند که تهیونگ تنها روی زمین افتاده و کلی خون ازش رفته...و به آمبولانس زنگ زدند سریع ته رو به بیمارستان بردند..تا اینکه... خبر خودکشی تهیونگ به دست جیهوپ رسید...حیهوپ عصبانی شد و به کلارا زنگ زد موضوع رو گفت سریع کلارا و جیهوپ همدیگه رو ملاقات کردند کلارا میدونست که جیهوپ خیلی عصبانیه پس اون برگه رو برای جیهوپ آورد میخواست بده به جیهوپ که همون موقع هوپی برگه رو گرفت و پاره کرد
جیهوپ: همش تقصیر گنده کاریای توعه همش تقصیر تو میفهمی؟؟الان اگه تهیونگ بمیره همش تقصیر توعه لعنتی
بعد هم هوپی اونجا رو ترک کرد...و به دیدن تهیونگ رفت...
بعد از پنج دقیقه جیهوپ به بیمارستان رفت و کوک رو دید که لب تخت دلسوزانه اشک میریخت...جیهوپ تحملشو نداشت پس همه چیز رو به کوک توضیح داد....
کوک بعد از شنیدن حرفهای جیهوپ حالش بدتر شد و عاجزانه تر گریه میکرد...
کوک: ته ...ته منم ببخش....منو ببخش که باورت نکردم...(گریه)
دکتر امد:::
دکتر : حالش خیلی بده یه پاش لب مرزه... معلوم نیست بدنش دووم میاره یا نه....خون زیادی ازش رفته...
کوک : ترو خدااا ترو خدااا یه کاری کنید دکترررر نزارید اتفاقی براش بیفتهه( با گریه)
دکتر: متاسفم فعلا نمیتونمم چیزی بگم...باید صبر کنیم تا فردا ببینیم به هوش میاد یا نه!
حال کوک بدتر و بدتر میشد...از اینکه به حرف های تهیونگ گوش نکرد عذاب وجدان گرفته بود....و بی قرار تا فردا صبح اشک میریخت جیمین میخواست کوک رو آروم کنه ولی...هیچ فایده ای نداشت....
فردا شد...
بزن اسلاید بعدی.
دوستان اینم از پارت ۹
لایک،بازنشر، کامنت فراموش نشه مرسی💙
- ۱.۶k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط