سر صبحی

🍒🌱سرِ صبحی

🍒🌱سرِ صبحی
دریا را تویِ یک فنجان گل سرخی ریختم و سر کشیدم
سرِ صبحی
آفتاب را با آواز گنجشک های عاشق
وسط آسمانِ چشم هایم رقصاندم
سر صبحی صبح را خنداندم
آدم
تو را که داشته باشد
همه ساعت هایش سر صبحند
تازه و پر نور و بخیر...🍒🌱

 

| معصومه صابر |
دیدگاه ها (۵)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

Twenty four

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نمیبخشمت p.23

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط