سناریو باکودکو
سناریو اول
مرحم عشق
پارت ۳
تصمیم گرفتم اینا رو 💚🧡 با اینا 💥🥦 عوض کنم😁😁...... شروع میکنیم
انچهگذشت...
هااان این دیگه چیه ...
اه.شت..شت..شت....
زخماش عمیق نیست.....
تموم شد...
هوی نفله...
ادامه....
ایزوکو سرش برگردون و با دو چشم سرخ که مثل یاقوت میدرخشیدن روبهرو شد نور خورشید به صورتش میتابید و چشمای اون پسر را درخشان تر میکرد چشماش شبیه دو دریاچه خون بودن که ایزوکو رو توی خود غرق میکردند 🥦: خیلی ... خوشگله ...
💥: چی مینالی نفله کله چمنی💢💢
صدای پسر اونو از خیالش بیرون کشید و بهش مستقیم نگاه کرد
به نظر می اومد که حال اون پسر خوب شده چون قشنگ روی فرم اومده بود ... اومد حرفی بزنه که پسره داد زد 💥: هوی مگه لالی یه چی بنال بگو من کجام و توی نفله بالای سر من چیکار میکردی💢💢 ایزوکو که از داد پسر جا خورده بود شونه هاش پرش کوچکی کردن لب باز کرد و
🥦: خ..ب..تو...زخ..می..شده..بودی...و..ممنم.
تو رو...در..مان..ک.کردم..
💥:هاااان من هیچم زخ اخخخخخ
یهو زخمش تیر کشید و نگاهی به پهلوش کرد با باند پیچی مواجه شد و دوباره نگاهی به ایزوکو کرد و 💥: هی توی کله چمنی میدونی من چطور از این جنگل گور به گور شده برم بیرون 🥦: هی من اسم دارم منو اینطوری صدا نکن 💥: هااان هر چی دوست دارم صدات میکنم نفله بروکلی 💢💢 ایزوکو
که اعصابش بهم خورده بود رو به روی اون پسر گفت🥦: من تموم این مدت زخماتو درمان کردم بعد تو اینطوری با من حرف میزنی باید خجالت بکشی واقعا که این همه زحمت بکش بعد سرت دادبزنن من اسم دارم اسم ، اسمم ایزوکو میدوریایه نه چیز دیگه ای فهمیدی مو تیغ تیغی💢 💥: چی بلغور کردی نفلهههه به من گفتی تیغ تیغی بروکلی سبز با چه جرعتی این حرف رو زدی هر چی دوست دارم میگم میخوای همین جا نفلت کنم نفلهههه💢💢 🥦: جرعت داری کاری کن تیغ تیغی 💢 💥: باشه وایستا و نگاه کن.....
_____________________
پایان پارت ۳ 😁😁
مرحم عشق
پارت ۳
تصمیم گرفتم اینا رو 💚🧡 با اینا 💥🥦 عوض کنم😁😁...... شروع میکنیم
انچهگذشت...
هااان این دیگه چیه ...
اه.شت..شت..شت....
زخماش عمیق نیست.....
تموم شد...
هوی نفله...
ادامه....
ایزوکو سرش برگردون و با دو چشم سرخ که مثل یاقوت میدرخشیدن روبهرو شد نور خورشید به صورتش میتابید و چشمای اون پسر را درخشان تر میکرد چشماش شبیه دو دریاچه خون بودن که ایزوکو رو توی خود غرق میکردند 🥦: خیلی ... خوشگله ...
💥: چی مینالی نفله کله چمنی💢💢
صدای پسر اونو از خیالش بیرون کشید و بهش مستقیم نگاه کرد
به نظر می اومد که حال اون پسر خوب شده چون قشنگ روی فرم اومده بود ... اومد حرفی بزنه که پسره داد زد 💥: هوی مگه لالی یه چی بنال بگو من کجام و توی نفله بالای سر من چیکار میکردی💢💢 ایزوکو که از داد پسر جا خورده بود شونه هاش پرش کوچکی کردن لب باز کرد و
🥦: خ..ب..تو...زخ..می..شده..بودی...و..ممنم.
تو رو...در..مان..ک.کردم..
💥:هاااان من هیچم زخ اخخخخخ
یهو زخمش تیر کشید و نگاهی به پهلوش کرد با باند پیچی مواجه شد و دوباره نگاهی به ایزوکو کرد و 💥: هی توی کله چمنی میدونی من چطور از این جنگل گور به گور شده برم بیرون 🥦: هی من اسم دارم منو اینطوری صدا نکن 💥: هااان هر چی دوست دارم صدات میکنم نفله بروکلی 💢💢 ایزوکو
که اعصابش بهم خورده بود رو به روی اون پسر گفت🥦: من تموم این مدت زخماتو درمان کردم بعد تو اینطوری با من حرف میزنی باید خجالت بکشی واقعا که این همه زحمت بکش بعد سرت دادبزنن من اسم دارم اسم ، اسمم ایزوکو میدوریایه نه چیز دیگه ای فهمیدی مو تیغ تیغی💢 💥: چی بلغور کردی نفلهههه به من گفتی تیغ تیغی بروکلی سبز با چه جرعتی این حرف رو زدی هر چی دوست دارم میگم میخوای همین جا نفلت کنم نفلهههه💢💢 🥦: جرعت داری کاری کن تیغ تیغی 💢 💥: باشه وایستا و نگاه کن.....
_____________________
پایان پارت ۳ 😁😁
- ۷.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط