p3
p3
*بعد از چند دقیقه اومدن خونه
جیهوپ:سلاممم ما اومدیم
هه جین:سلام
برو لباسات رو عوض کن*سرد
دایون:بابایی عصر برام شیرینی میخری؟؟؟
جیهوپ:اره میخرم بدو برو لباست رو عوض کن
دایون:بعد از اینکه عوض کردم باهام بازی میکنی؟؟
جیهوپ:اره بابایی بازی میکنم تو برو تو اتاق
*رفت اشپزخونه
جیهوپ:ازم ناراحتی؟؟؟
هه جین:نباشم؟؟؟
جیهوپ:بد شد زنگ زدم گفتم منتظرم نمون؟؟؟
هه جین:عه اینجوریه؟؟چرا از این دید نگا نکردی ناهار بیرون نخوری بیای خونه بامن بخوری؟؟؟
جیهوپ:خب نمیشد که منم نخورم
هه جین:باشه میخوردی کم میخوردی میومدی با من هم میخوردی دو سه روزه دارم تنهایی غذا میخورم
جیهوپ:ببخشید
هه جین:دایون بد غذا هس تو هم بد غذایی؟؟؟
دایون:بابایییی*با صدای بلند
*تو اتاق بود
*بعد از چند دقیقه اومدن خونه
جیهوپ:سلاممم ما اومدیم
هه جین:سلام
برو لباسات رو عوض کن*سرد
دایون:بابایی عصر برام شیرینی میخری؟؟؟
جیهوپ:اره میخرم بدو برو لباست رو عوض کن
دایون:بعد از اینکه عوض کردم باهام بازی میکنی؟؟
جیهوپ:اره بابایی بازی میکنم تو برو تو اتاق
*رفت اشپزخونه
جیهوپ:ازم ناراحتی؟؟؟
هه جین:نباشم؟؟؟
جیهوپ:بد شد زنگ زدم گفتم منتظرم نمون؟؟؟
هه جین:عه اینجوریه؟؟چرا از این دید نگا نکردی ناهار بیرون نخوری بیای خونه بامن بخوری؟؟؟
جیهوپ:خب نمیشد که منم نخورم
هه جین:باشه میخوردی کم میخوردی میومدی با من هم میخوردی دو سه روزه دارم تنهایی غذا میخورم
جیهوپ:ببخشید
هه جین:دایون بد غذا هس تو هم بد غذایی؟؟؟
دایون:بابایییی*با صدای بلند
*تو اتاق بود
- ۳۴۵
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط