فیک_ماه زیباست

Moon is beautiful



Part3
قلبم تند تند میزد بعد از کلی دست دست کردن بلاخره لب باز کردم و گفتم
ته.اره دوسش دارم میخوام باهات رو راست باشم
وقتی میبینمش قلبم تند میزنه و به سختی خودمو کنترل میکنم
بعد این حرف سرمو پایین انداختم نامجون که انگار انتظار همین جواب رو ازم داشت لبخند زد و بعد از مکث کرد و گفت
ن.اما همچین چیزی امکان نداره شما جفتتون پسرید
کمی تو فکر فرو رفتم تو چشمای نامجون خیره شدم
ته. اره میدونم ولی من دوسش دارم نمیتونم بیخیالش شم و شب و روز نمیتونم از فکر این پسر بیرون بیام
نامجون کمی مکث کرد حدود دو دقیقه یا بیشتر هیچ حرفی زده نشد تا این که نامجون گفت
ن.به خود جونکوک گفتی؟
چیزی نگفتم و فقط سرمو به نشونه ی منفی تکون دادم
بعد چند ثانیه لب باز کردم
ته.میترسم از قضاوت شدن توسط ارمی ها و این که کوکی دست رد به سینم بزنه
ن.هوففف اوکیی تو الان برو خونه و استراحت کن سر فرصت مناسب یه فکری میکنیم
سری تکون دادم و کتمو پوشیدم و بعد از خداحافظی با نامجون سمت خونه رفتم
تو راه خیلی تو فکر بودم داشتم به حرفای نامجون فک میکردم
تو فکر بودم که با صدای بلند بوق ماشین ازفکر بیرون اومدمو بعد همه جا تار شد صدای جیمین رو شنیدم و بعد سیاهی مطلق...

ویو جیمین
بعد از این که از خونه ی نامجون هیونگ اومدم حوصلم سر رفته بود پس تصمیم گرفتم برم و با مشینم یه چرخی تو شهر بزنم
سوییچم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون از پارکینگ خارج شدم
تو ی مسیر دیدم یه ماشین تصادف کرده(خونه ی جیمین پنج یا شیش تا خونه با خونه ی نامجون فاصله داره)
ماشینم رو پارک کردم و پیاده شدم ببینم چه خبره اما با صحنه ایکه دیدم خشکم زد
وایسا بینم این تهیونگ نیست اسمشو فریاد زدم و رفتم سمتش و.......


کیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی


@Selin
@Liana

ببخشید کوتاه شد سال اخریم و کلی درس ریخته سرم حمایت کنید تا زود تر پارت بزارم
حمایت کنید قشنگاااااااااااااا
دیدگاه ها (۱)

میمیرم برا چشاش🥺

فیک_ماه زیباست

فیک_ماه زیباست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط