𝙝𝙖𝙡𝙛 𝙗𝙧𝙤𝙩𝙝𝙚𝙧
𝙝𝙖𝙡𝙛 𝙗𝙧𝙤𝙩𝙝𝙚𝙧
پارت۳
کلارا زنگ رو زد منتظر وایسادیم تا درو باز کنه که بعداز چند دقیقه یه خانم پیر در رو باز کرد وگفت بریم تو رفتیم داخل نشستیم روی مبل تا هایلی بیاد بعد از چند دقیقه بایه لباس باز وارایش غلیظ اومد پایین واومد سمته ما
×سلام کلارا جون(عشوه)
!سلام هایلی(لبخند مصنوعی)
+سلام
×سلام عزیزم من هایلی هستم
+منم گلاریس هستم(جدی)
×خوش اومدید بشینید بقیه بچه ها هم الان میان
!بقیه بچه ها؟
×اره
!اوکی
+هی کلارا من ساعت۳باید خونه باشم
!باشه الان تازه ساعت۱
+کلارا من بیشتر از ساعت۲وای نمیسم اینجا
!باشهه
دوستای کلارا وهایلی اومدن یکمی با دخترا حرف زدیم که به ساعت نگاه کردم ساعت۳بود رفتم پیشه کلارا وبهش گفتم
+پاشو بریم دیگه
!باشه بریم
+خدافظ دخترا
!خدافظ
×خدافظ عزیزم
از خونه هایلی اومدیم بیرون که به کلارا گفتم
+دیگه منو با این هایلی واون دوستاش روبه رو نکن
!خیلی خب بریم که الان مامانت میکشتت
+راست میگی توهم بیا بریم خونه مون
!باشه بریم
رفتیم سمته خونه ما که دیدم یه ماشین اونجا پارکه گفتم شاید برا همسایه ها باشه پس رفتیم داخل خونه وباداد مامانمو صدا کردم
+مامان
@بله چرا داد میزنی
+کجایی
@بیا داخل اشپزخونم
+اوکی کلارا بیا بریم
از توی راهرو اومدیم داخل پذیرایی همینطوری داشتم با کلارا میخندیدم که دیدم یه مرد ویه پسر نشستن پسر خیلی جذاب بود کراش زدم روش عضله هاشو دخترچی میگی تو
+سلام(لبخندمصنوعی)
¢سلام دخترم خوبی
+خوبم ممنون
!سلام
¢سلام(لبخند)
!هی گلاریس پدروپسر چقدر خوشتیپن(اروم)
+هیس میشنون
!بشنون
@به گلاریس خانم چه عجب اومدی خونه(جدی)
!سلام خاله جون
@سلام عشقه خاله
!خاله یکمی بیشتر رو تربیت گلاریس کار کن
@نظر خوبیه
+دختره چشم سفید رو تربیته من کار کنه مگه من چمه هان(داد)
@داد نزن بشینید تا دوستمو معرفی کنم
+باشه
@خب ایشون اقای جئون هستن وایشون پسرش جونگکوک هست
+خوشبختم منم گلاریس هستم واینم دوستم کلارا
ـ اوهوم
ایش پسره از خودراضی عوضی بامن سرد رفتار میکنی خب به ت..مم عنتر
ویوجونگکوک
امروز قرار بود با نامزد بابام اشنا بشم که یه دختر داره اصلا خوشم نمیاد برم وببینمشون ولی به اجبار باید برم رفتم سوار ماشین شدم وراه افتادیم وقتی رسیدیم بابا پیاده شد و دروزد که یه خانم اومد درو باز کرد یکمی که نگاهش کردم خوشگل بود بابام خوب سلیقه ای داره رفتیم داخل ونشستیم که بابا معرفیش کرد یکمی حرف زدیم که ساعت۳شد که دیدم صدا داد یه دختر میاد که داره دنبال مامانش میگرده مثله بچه۵ساله اومد داخل پذیرایی با یه دختر دیگه بود نمیدونستم کدومشونن ولی هردوشون خوب بودن که یکی از اون دخترا سلام کرد که بابام گفت سلام دخترم فهمیدم کدومه دختر خوشگلی بود اندامشم که عالی بود موهای موج دار خرمایی وچشمای عسلی وخمار کمرباریکش خیلی توچشم بود همینطوری داشتم بهش نگاه میکردم که مامانش اومد ومعرفی کرد مارو بهش اسمش پس گلاریس بود اسمش مثله خودش قشنگ بود همینطوری غرق درافکارم بودم که گلاریس گفت
+مامان من با کلارا میریم اتاق الان میایم کلارا عشقم پاشو بریم
!خاله زود بیا نجاتم بده
+تو بیا عشقم کاریت ندارم بیا
!فوش گذاشتم اگه کاری کنی
+عه
@برید دیگه عه
+باشه مامانی
رفتیم طبقه بالا
@ببخشید توماس رفتار دخترم خیلی بد بود امروز از توهم معذرت میخوام جونگکوک
ـ نه اشکال نداره کاری نکردن
¢اره بابا دختر شیرینی داری
@نگاه به این شیرینیش نکن دختر لجبازی هست
¢دختره توعه دیگه
@بسه توماس مزه نپرون
!اخخ(داد)
¢فک کنم یه اتفاقی افتاد
@ولشون کن
+ما اومدیم
@خودت بگو چیکار کردی
+کاری نکردم اگه کاری کرده بودم باید یه چیزیش میشد
!دروغ میگه خاله بیا
دسته مامانمو گرفت وبرد تو اشپزخونه رفتم پیششون دیدم بلوزشو داد بالا و جا نشگون هامو نشون داد
!نگا خاله
@دختره چشم سفید این چه کاریه کردی بااین دختر
+خوبش کردم
@خوبش کردی
+اره
مامان دمپاییش رو برداشت وزد به شکمم نشونه گیری عالی ای داشت
+مامان(نفسش بالا نمیاد)
@خفه شو برو بشین کارت داریم
+باشه
رفتم نشستم که مامان اومد وگفت میخوام بهت یه چیزی بگم گلاریس با توماس من نامزدم۲سال هم هست ویک هفته دیگه میخوایم عروسی کنیم
+چی(شوک)
@همین که شنیدی
+مامان من نمیخوام باکسی ازدواج کنی چرا نمیفهمی(بغض)
@میفهمم ولی من توماسو دوست دارم پس هیچ مخالفتی وجود نداره
+یعنی چی مامان اون انتخابتم دیدم ،دیدم که انتخابت چجوری بود(گریه)
حرفم رو که زدم رفتم داخل اتاقم گوشه اتاق نشستم وپاهامو بغل کردم وگریه کردم که کلارا وجونگکوک اومدن کلارا نشست جلوم وگفت
!گلاریس شاید این یکی فرق داشته باشه
+فرق نداره همه مردا شبیه هم هستن
!گلاریس به حرفم اعتماد کن فرق داره
+نداره(داد،گریه)
پارت۳
کلارا زنگ رو زد منتظر وایسادیم تا درو باز کنه که بعداز چند دقیقه یه خانم پیر در رو باز کرد وگفت بریم تو رفتیم داخل نشستیم روی مبل تا هایلی بیاد بعد از چند دقیقه بایه لباس باز وارایش غلیظ اومد پایین واومد سمته ما
×سلام کلارا جون(عشوه)
!سلام هایلی(لبخند مصنوعی)
+سلام
×سلام عزیزم من هایلی هستم
+منم گلاریس هستم(جدی)
×خوش اومدید بشینید بقیه بچه ها هم الان میان
!بقیه بچه ها؟
×اره
!اوکی
+هی کلارا من ساعت۳باید خونه باشم
!باشه الان تازه ساعت۱
+کلارا من بیشتر از ساعت۲وای نمیسم اینجا
!باشهه
دوستای کلارا وهایلی اومدن یکمی با دخترا حرف زدیم که به ساعت نگاه کردم ساعت۳بود رفتم پیشه کلارا وبهش گفتم
+پاشو بریم دیگه
!باشه بریم
+خدافظ دخترا
!خدافظ
×خدافظ عزیزم
از خونه هایلی اومدیم بیرون که به کلارا گفتم
+دیگه منو با این هایلی واون دوستاش روبه رو نکن
!خیلی خب بریم که الان مامانت میکشتت
+راست میگی توهم بیا بریم خونه مون
!باشه بریم
رفتیم سمته خونه ما که دیدم یه ماشین اونجا پارکه گفتم شاید برا همسایه ها باشه پس رفتیم داخل خونه وباداد مامانمو صدا کردم
+مامان
@بله چرا داد میزنی
+کجایی
@بیا داخل اشپزخونم
+اوکی کلارا بیا بریم
از توی راهرو اومدیم داخل پذیرایی همینطوری داشتم با کلارا میخندیدم که دیدم یه مرد ویه پسر نشستن پسر خیلی جذاب بود کراش زدم روش عضله هاشو دخترچی میگی تو
+سلام(لبخندمصنوعی)
¢سلام دخترم خوبی
+خوبم ممنون
!سلام
¢سلام(لبخند)
!هی گلاریس پدروپسر چقدر خوشتیپن(اروم)
+هیس میشنون
!بشنون
@به گلاریس خانم چه عجب اومدی خونه(جدی)
!سلام خاله جون
@سلام عشقه خاله
!خاله یکمی بیشتر رو تربیت گلاریس کار کن
@نظر خوبیه
+دختره چشم سفید رو تربیته من کار کنه مگه من چمه هان(داد)
@داد نزن بشینید تا دوستمو معرفی کنم
+باشه
@خب ایشون اقای جئون هستن وایشون پسرش جونگکوک هست
+خوشبختم منم گلاریس هستم واینم دوستم کلارا
ـ اوهوم
ایش پسره از خودراضی عوضی بامن سرد رفتار میکنی خب به ت..مم عنتر
ویوجونگکوک
امروز قرار بود با نامزد بابام اشنا بشم که یه دختر داره اصلا خوشم نمیاد برم وببینمشون ولی به اجبار باید برم رفتم سوار ماشین شدم وراه افتادیم وقتی رسیدیم بابا پیاده شد و دروزد که یه خانم اومد درو باز کرد یکمی که نگاهش کردم خوشگل بود بابام خوب سلیقه ای داره رفتیم داخل ونشستیم که بابا معرفیش کرد یکمی حرف زدیم که ساعت۳شد که دیدم صدا داد یه دختر میاد که داره دنبال مامانش میگرده مثله بچه۵ساله اومد داخل پذیرایی با یه دختر دیگه بود نمیدونستم کدومشونن ولی هردوشون خوب بودن که یکی از اون دخترا سلام کرد که بابام گفت سلام دخترم فهمیدم کدومه دختر خوشگلی بود اندامشم که عالی بود موهای موج دار خرمایی وچشمای عسلی وخمار کمرباریکش خیلی توچشم بود همینطوری داشتم بهش نگاه میکردم که مامانش اومد ومعرفی کرد مارو بهش اسمش پس گلاریس بود اسمش مثله خودش قشنگ بود همینطوری غرق درافکارم بودم که گلاریس گفت
+مامان من با کلارا میریم اتاق الان میایم کلارا عشقم پاشو بریم
!خاله زود بیا نجاتم بده
+تو بیا عشقم کاریت ندارم بیا
!فوش گذاشتم اگه کاری کنی
+عه
@برید دیگه عه
+باشه مامانی
رفتیم طبقه بالا
@ببخشید توماس رفتار دخترم خیلی بد بود امروز از توهم معذرت میخوام جونگکوک
ـ نه اشکال نداره کاری نکردن
¢اره بابا دختر شیرینی داری
@نگاه به این شیرینیش نکن دختر لجبازی هست
¢دختره توعه دیگه
@بسه توماس مزه نپرون
!اخخ(داد)
¢فک کنم یه اتفاقی افتاد
@ولشون کن
+ما اومدیم
@خودت بگو چیکار کردی
+کاری نکردم اگه کاری کرده بودم باید یه چیزیش میشد
!دروغ میگه خاله بیا
دسته مامانمو گرفت وبرد تو اشپزخونه رفتم پیششون دیدم بلوزشو داد بالا و جا نشگون هامو نشون داد
!نگا خاله
@دختره چشم سفید این چه کاریه کردی بااین دختر
+خوبش کردم
@خوبش کردی
+اره
مامان دمپاییش رو برداشت وزد به شکمم نشونه گیری عالی ای داشت
+مامان(نفسش بالا نمیاد)
@خفه شو برو بشین کارت داریم
+باشه
رفتم نشستم که مامان اومد وگفت میخوام بهت یه چیزی بگم گلاریس با توماس من نامزدم۲سال هم هست ویک هفته دیگه میخوایم عروسی کنیم
+چی(شوک)
@همین که شنیدی
+مامان من نمیخوام باکسی ازدواج کنی چرا نمیفهمی(بغض)
@میفهمم ولی من توماسو دوست دارم پس هیچ مخالفتی وجود نداره
+یعنی چی مامان اون انتخابتم دیدم ،دیدم که انتخابت چجوری بود(گریه)
حرفم رو که زدم رفتم داخل اتاقم گوشه اتاق نشستم وپاهامو بغل کردم وگریه کردم که کلارا وجونگکوک اومدن کلارا نشست جلوم وگفت
!گلاریس شاید این یکی فرق داشته باشه
+فرق نداره همه مردا شبیه هم هستن
!گلاریس به حرفم اعتماد کن فرق داره
+نداره(داد،گریه)
- ۲۱۶
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط