جیمین Jimin

جیمین (Jimin):

جیمین از اوناییه که زود احساساتی می‌شه. وقتی فهمید، هیچ‌چیز نگفت، فقط سرش رو انداخت پایین و چند تا قطره اشک از چشمش چکید. وقتی سرشو آورد بالا، چشماش قرمز بود. گفت: «من فکر می‌کردم اگه جدا بشیم تو خوشحال‌تر میشی... ولی حالا داری یه دردسر بزرگ رو تنهایی می‌کچی.» دستت رو گرفت و با لحنی که التماس توش موج می‌زد گفت: «فقط یه شانس دیگه بهم بده. نمی‌خوام بچه‌ام تو خونه‌ای بزرگ شه که باباش توش نیست. من همه‌چیز رو جبران می‌کنم، قول میدم.»

وی (V):
تهیونگ وقتی فهمید، یهو خیلی جدی شد. اون حالتِ بازیگوشش کلاً رفت. اومد جلو، روبروت ایستاد و بدون اینکه حرفی بزنه، به شکمت نگاه کرد. بعد یهو نشست رو زمین و سرش رو تکیه داد به شکمت. انگار داشت با بچه حرف می‌زد. وقتی بلند شد، ازش هیچ اثری از اون آدمِ سابق نبود. با قاطعیت گفت: «دیگه هیچ‌جا نمیری. نه تو، نه بچه. ما دیگه یه خانواده‌ایم، چه بخوای چه نخوای. اون کاغذ طلاق فقط یه تیکه کاغذه، الان چیزی که مهمه ماییم. جمع کن بریم خونه.»

جونگ‌کوک (Jungkook):
جونگ‌کوک اولش شوکه شد، دهنش یکم باز موند و چند لحظه حرفی برای گفتن نداشت. ولی بعد، یهو یه اخمِ بامزه ولی جدی کرد. گفت: «واقعاً؟ بعد از این همه مدت که فکر می‌کردم همه چی بین ما تموم شده، حالا باید اینو بشنوم؟» اومد سمتت و با حالتی که انگار داشت یه پیروزی بزرگ به دست می‌آورد، گفت: «ببین، ما شاید از همدیگه جدا شدیم، ولی این بچه یه پیوندِ محکم بین ماست که هیچ‌کسی نمی‌تونه پاره‌اش کنه. دیگه قرار نیست به "طلاق" فکر کنیم. ما الان یه تیمیم، تو و من و این کوچولو.»
دیدگاه ها (۰)

اگه بچتون وسط کیس بیاد و بگه مامان مال کنه دیگه بوسش نکن نام...

جیمین (Jimin):جیمین همون لحظه سرخ میشه. یه "اهم" می‌کنه و سع...

اگه طلاق گرفته باشید و بفهمه بارداری نامجون (RM):اتفاقی تو ی...

Part¹⁶Dance with Devil با صدایی که بغض توش می چرخید گفت _ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط