ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁵
ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁵
رفتم عکسو به لانا نشون بدم که دیدم...
+وایی!! ...نههههههههه!!!
£چیهه؟؟؟
+گوشیمم!!
£گوشیت چی؟
+نیستتتتتت!!!
£یعنی چی خوب فکر کن ببین جایی نذاشتیش؟....تا وقتی که پیش من بودی که دستت بود....ببینم وقتی داشتین عکس میگرفتین تو عکس گرفتی یا اون؟
+اون...چطور؟!
£بله...درست حدس زدم گوشیت دستش جا مونده😂
+وایییییی!!!😶 چرا میخندی لانااا!! حالا چجوری گوشیمو پیدا کنممم ....گوشیه بیچارم....حالا خدا کنه گمش نکنه...☹️
£مگه نگفتی که دعوت نامه رو اورده دم خونه(ا.ت و لانا با هم توی خونه زندگی میکنن) تازه اون شبم رسودنت؟!
+اوهوم
£خب... پس دیگه نگرانی نداره که دیوونه میارتش دیگه...البته امیدوارم
داشتیم راه میرفتیم که یهو بلند جیغ زدمو گفتم:
+واییییی!! ...لاناااااا!!
£چته توووو!!...الان فکر میکنن دیوونه ای چیزی هستی ... نمیدونن واقعا هستی که😄
+لانا...
£ها!
+نره چتامونو بخونه؟!
£هاااا؟!!😳....ا.تتت تومگه اونارو پاک نکرده بودیییی؟؟!!😑
+عاممم....راستش... نه!🤭
£زهر ماررررررر!!! ....وای ...نه اگه اونارو بخونه میفهمه که دوسش داشتی ...خودتو بدبخت کردی دیگه🤣
+آخه فقط اونا نیست که...
£دیگه چیهه!....بگو ا.تتت جون به لبم کردی!😐
+چیزایی که تو راجع به تهیونگ گفته بودیم هست توش😀 (لاناهم رو تهیونگ کراش بوده)
.
.
£ا.ت به نفعته که سر جات وایستی بزاری بزنمت!🙂
*ا.ت بدو لانا بدو ...ا.ت بدو لانا بدو .. هیچی دیگه آخرم لانا ا.تو دم در خونه گیر آوردو یکم کتکش زد تا خالی شد...*
(جونگکوک ویو :)
بعد ۱۰ دقیقه استفا اومدن و منم با همون ون مشکی بردنم...
داشتیم باهم میرفتیم خونه ی تهیونگ هیونگ...
وقتی رسیدیم...
ازم خواستن که عکسایی که تو فن ساین گرفتمو بهشون نشون بدم...
دستمو کردم تو جیبم که گوشیمو در بیارم که بهشون نشون بدم یهو دیدم یه گوشی دیگه هم تو جیبمه...
بعد ۵ دقیقه فکر کردن یادم اومد که این گوشیه همون دختره!.... وایییی نه یادم رفت که گوشیشو بهش پس بدممم!🤦🏻♂️
(علامت تهیونگ:÷)
÷نههه!!
-آرهههه
÷پس....حالا میخوای چیکار کنی جئون؟؟
-میبرم بهش میدم دیگه!
÷*ادای جونگکوکو در میاره*خلی توو؟؟!! ...مگه همسایت بوده ... یعنی تو میخوای کل پاریسو بگردی؟!
-اگه مجبور بشم ....شاید!!
÷😑
-شوخی کردم بابا آدرس خونشو میدونم...
÷آدرس خونشو میدونی؟....وایسا ببینم مگه این گوشی یه آرمی نیست؟؟
-چرا
÷پس آدر-
_*تعریف کردن سیر تا پیاز*
÷نههه...
-آرههه!
÷نهه..
آرههه!!!
÷باورم نمیشه...
-باورت شه!
÷یعنی جونگکوک کوچولوی ما داره ازدواج میکنه؟!...خخخخ😀
-اگه اون قبول کنه آره🙂
÷کی میخوای ببری گوشیو براش؟؟ ...اگه الان میخوای ببری منم میام میخوام ببینم زن داداشمو خب ...
-نه الان نه...
÷چرا؟؟
-شاید یه کوچولو فضولی تو گوشیش بد نباشه .... هاا؟...تازه اینجوری اسمشم میفهمم🤩
÷جئون...این اصلا کار خوبی نیست میفهمییی؟؟!!😶
-نه😛
÷من نمیزارم...
-اگه میتونی ازم بگیرشش!!
.
(بعد کلی دنبال هم دوییدن به توافق میرسن که باهم برن تو گوشیو نگاه کنن )
.
÷خب من میخوام چتاشو با گالریشو ببینم...
-ولی...
÷نترس هیچکس نمیفهمه این بین منو تو یه راز میمونه قبول؟!
-قبول
(÷-🤝🏻)
.
.
÷اول گالریش...
-باشه
÷ببین...ظاهرا اون فقط ۷ تا از من عکس داره بقیه ی گالریش تویی جونگکوک🫥...
-😃
÷خیلی خب حالا بریم چتاشونو بخونیم...
-اوکی
(درحال خوندن چتای ا.ت و لانا)
÷بسم الله الرحمن الرحیممم🫨🫨🫨🫨🫨
-باورم نمیشه ...
-هیونگ لانا واقعا خوشگل بودا... جدی میگمم!!
÷یعنی لانا از من خوشش میاددد!!!😎😎
-کیم لانا... کیم لانا...کیم لانا... خوبه ..فامیلیت بهش میاد همونطور که فامیلی من به ا.ت میاد....جئون ا.ت...
-هیونگ....
÷...
-هیونگگگگ!!!
÷...
-یااا تهیونگی با توعمم!
÷بله؟!... چیه؟! ...ها؟؟؟
*جونگکوک همونطور که سرش هنوز توی گوشی ا.ت بود گفت:*
به چی داری؟!-
÷به چی دارم چیی؟!...ها؟....جئون خاموش شدی؟!!
.
.
.
-تهیونگ....
-تهیونگگ....
÷چیه؟!...
-...
÷جونگکوک جون به لبم کردی بنال دیگه خو....
-اینو ببین...
*اون تیکه از چتو که لانا و ات داشتن از بدن تهیونگ و جونگکوک تعریف میکردنو دیده*
÷...
-....
÷...
-...
÷وای-
-ظاهرا لانا از بدن مستر کیم زیادی خوشش اومده!!!!!(پوزخند)
÷🫠...
-عجیبه که ا.ت ازم نخواست که سیکس پکامو نشونش بدم...
÷خیلی دوس داری ببینه؟!
-خب .... آره معلومه...یعنی ...نمیدونم.....شاید...
÷من یه فکری دارم؟!
-چی؟!
.
.
https://wisgoon.com/taeha-4
.
شرطا برای پارت بعد:
7+like
5+comment
.
اگه خوب نشده ببخشیدد😅😅
.
#mood #me #fake #jk
.
#شادی #شکلات #جونگکوک #فیک
رفتم عکسو به لانا نشون بدم که دیدم...
+وایی!! ...نههههههههه!!!
£چیهه؟؟؟
+گوشیمم!!
£گوشیت چی؟
+نیستتتتتت!!!
£یعنی چی خوب فکر کن ببین جایی نذاشتیش؟....تا وقتی که پیش من بودی که دستت بود....ببینم وقتی داشتین عکس میگرفتین تو عکس گرفتی یا اون؟
+اون...چطور؟!
£بله...درست حدس زدم گوشیت دستش جا مونده😂
+وایییییی!!!😶 چرا میخندی لانااا!! حالا چجوری گوشیمو پیدا کنممم ....گوشیه بیچارم....حالا خدا کنه گمش نکنه...☹️
£مگه نگفتی که دعوت نامه رو اورده دم خونه(ا.ت و لانا با هم توی خونه زندگی میکنن) تازه اون شبم رسودنت؟!
+اوهوم
£خب... پس دیگه نگرانی نداره که دیوونه میارتش دیگه...البته امیدوارم
داشتیم راه میرفتیم که یهو بلند جیغ زدمو گفتم:
+واییییی!! ...لاناااااا!!
£چته توووو!!...الان فکر میکنن دیوونه ای چیزی هستی ... نمیدونن واقعا هستی که😄
+لانا...
£ها!
+نره چتامونو بخونه؟!
£هاااا؟!!😳....ا.تتت تومگه اونارو پاک نکرده بودیییی؟؟!!😑
+عاممم....راستش... نه!🤭
£زهر ماررررررر!!! ....وای ...نه اگه اونارو بخونه میفهمه که دوسش داشتی ...خودتو بدبخت کردی دیگه🤣
+آخه فقط اونا نیست که...
£دیگه چیهه!....بگو ا.تتت جون به لبم کردی!😐
+چیزایی که تو راجع به تهیونگ گفته بودیم هست توش😀 (لاناهم رو تهیونگ کراش بوده)
.
.
£ا.ت به نفعته که سر جات وایستی بزاری بزنمت!🙂
*ا.ت بدو لانا بدو ...ا.ت بدو لانا بدو .. هیچی دیگه آخرم لانا ا.تو دم در خونه گیر آوردو یکم کتکش زد تا خالی شد...*
(جونگکوک ویو :)
بعد ۱۰ دقیقه استفا اومدن و منم با همون ون مشکی بردنم...
داشتیم باهم میرفتیم خونه ی تهیونگ هیونگ...
وقتی رسیدیم...
ازم خواستن که عکسایی که تو فن ساین گرفتمو بهشون نشون بدم...
دستمو کردم تو جیبم که گوشیمو در بیارم که بهشون نشون بدم یهو دیدم یه گوشی دیگه هم تو جیبمه...
بعد ۵ دقیقه فکر کردن یادم اومد که این گوشیه همون دختره!.... وایییی نه یادم رفت که گوشیشو بهش پس بدممم!🤦🏻♂️
(علامت تهیونگ:÷)
÷نههه!!
-آرهههه
÷پس....حالا میخوای چیکار کنی جئون؟؟
-میبرم بهش میدم دیگه!
÷*ادای جونگکوکو در میاره*خلی توو؟؟!! ...مگه همسایت بوده ... یعنی تو میخوای کل پاریسو بگردی؟!
-اگه مجبور بشم ....شاید!!
÷😑
-شوخی کردم بابا آدرس خونشو میدونم...
÷آدرس خونشو میدونی؟....وایسا ببینم مگه این گوشی یه آرمی نیست؟؟
-چرا
÷پس آدر-
_*تعریف کردن سیر تا پیاز*
÷نههه...
-آرههه!
÷نهه..
آرههه!!!
÷باورم نمیشه...
-باورت شه!
÷یعنی جونگکوک کوچولوی ما داره ازدواج میکنه؟!...خخخخ😀
-اگه اون قبول کنه آره🙂
÷کی میخوای ببری گوشیو براش؟؟ ...اگه الان میخوای ببری منم میام میخوام ببینم زن داداشمو خب ...
-نه الان نه...
÷چرا؟؟
-شاید یه کوچولو فضولی تو گوشیش بد نباشه .... هاا؟...تازه اینجوری اسمشم میفهمم🤩
÷جئون...این اصلا کار خوبی نیست میفهمییی؟؟!!😶
-نه😛
÷من نمیزارم...
-اگه میتونی ازم بگیرشش!!
.
(بعد کلی دنبال هم دوییدن به توافق میرسن که باهم برن تو گوشیو نگاه کنن )
.
÷خب من میخوام چتاشو با گالریشو ببینم...
-ولی...
÷نترس هیچکس نمیفهمه این بین منو تو یه راز میمونه قبول؟!
-قبول
(÷-🤝🏻)
.
.
÷اول گالریش...
-باشه
÷ببین...ظاهرا اون فقط ۷ تا از من عکس داره بقیه ی گالریش تویی جونگکوک🫥...
-😃
÷خیلی خب حالا بریم چتاشونو بخونیم...
-اوکی
(درحال خوندن چتای ا.ت و لانا)
÷بسم الله الرحمن الرحیممم🫨🫨🫨🫨🫨
-باورم نمیشه ...
-هیونگ لانا واقعا خوشگل بودا... جدی میگمم!!
÷یعنی لانا از من خوشش میاددد!!!😎😎
-کیم لانا... کیم لانا...کیم لانا... خوبه ..فامیلیت بهش میاد همونطور که فامیلی من به ا.ت میاد....جئون ا.ت...
-هیونگ....
÷...
-هیونگگگگ!!!
÷...
-یااا تهیونگی با توعمم!
÷بله؟!... چیه؟! ...ها؟؟؟
*جونگکوک همونطور که سرش هنوز توی گوشی ا.ت بود گفت:*
به چی داری؟!-
÷به چی دارم چیی؟!...ها؟....جئون خاموش شدی؟!!
.
.
.
-تهیونگ....
-تهیونگگ....
÷چیه؟!...
-...
÷جونگکوک جون به لبم کردی بنال دیگه خو....
-اینو ببین...
*اون تیکه از چتو که لانا و ات داشتن از بدن تهیونگ و جونگکوک تعریف میکردنو دیده*
÷...
-....
÷...
-...
÷وای-
-ظاهرا لانا از بدن مستر کیم زیادی خوشش اومده!!!!!(پوزخند)
÷🫠...
-عجیبه که ا.ت ازم نخواست که سیکس پکامو نشونش بدم...
÷خیلی دوس داری ببینه؟!
-خب .... آره معلومه...یعنی ...نمیدونم.....شاید...
÷من یه فکری دارم؟!
-چی؟!
.
.
https://wisgoon.com/taeha-4
.
شرطا برای پارت بعد:
7+like
5+comment
.
اگه خوب نشده ببخشیدد😅😅
.
#mood #me #fake #jk
.
#شادی #شکلات #جونگکوک #فیک
- ۱.۱k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط