و هنگامی که داشتم باورش می‌کردم

و هنگامی که داشتم باورش می‌کردم
خنجرش را در سینه‌ام فرو کرد.:)
قاصدک 💔
دیدگاه ها (۰)

فکروخیال کُشندست.مهم نیست به چه شکل!بعضی وقتا طناب میشه دور ...

زخم‌های عمیقم از تو،همه یادآور روزهایی هستند که به من ثابت ش...

عنکبوتی در گلویم تار بغض تنیده.قاصدک 💔

تا دل نشود عاشق                 دیوانه نمی گرددتا نگذرد از ت...

یک سینه حرف هست درد هستولی نقطه چینبس است...دختر جنوبی 💔 قاص...

نباید باورش کرد🙃🖤

چهل روز گذشت...۱۴۰۵/۰۱/۱۸من گمان می کردم رفتنش ممکن نیست رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط