Just in DREAMs

Just in DREAMs
۱۰
از اونجایی که مامانم مانع بزرگی برای رفتن من بود،به اتاق امنم پناه بردم و از پنجره اتاق از بارون لذت بردم.
دستم بیرون از پنجره بردم و هر قطره باعث مور مور شدنم میشد.
در حال مقابله با سرما و موندن در همون حالت بودم که صدای اشنایی به گوشم رسید.داشت اهنگ میخوند
اون صدا... اشنا تر از چیزی بود که فکر میکردم.این صدای قشنگ مردونه،
این یک رگه بودن صدا،
و نت هایی که فقط یه نفر قادر به خوندشون بود
اهنگی رو میخوند که من هر روز بهش گوش میکردم
함 께 웃 고,함 께 울 고
이 단순‌한
감 정 들 이
내 겐 전 부 었 나
봐 언 제 쯤
درسته.همون اهنگه.با همون صدا.کی اون بالاست؟
فرشته؟
دیگه مامانم برام اهمیتی نداشت.باید می‌رفتم بالا پس سریع از اتاق اومدم بیرون و با ایگنور کردن مامانم از پله ها دویدم.به دم در پشت بود رسیدم و یکی از پشت روبه‌روم بود
یه مرد،
درو اروم باز کردم.با قدم های شمرده نزدیکش شدم.هر میلی متر که نزدیک تر میشدم مطمئن تر هم میشدم که این صدا فقط متعلق به اونه
+تو....کی هستی
مثل اینکه ترسیده باشه برگشت.به چشمای خودم شک کردم شایدم....شایدم دوباره خواب بود
-ا/ت
+جونگ‌کوک....چند شبه به خوابام نمیای.دلم برات تنگ شده بود
هیچ جوابی نداد.فقط بغلم کرد و من با حس کردنش فهمیدم این خواب نیست....
ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-
پس معلوم شد زندگی همچینم باهام مشکل نداره چون تورا به من رساند...
(ادامه دارد)
دیدگاه ها (۱)

Just in DREAMs 11ـــ‌نویسنده‌ـــصدای بوق ضربان شمار دستگاه،د...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁵⁴ـــ‌هیونا‌ـــساعت هشت صبح بود اما بر ...

Just in DREAMs ۹ـــ‌ا/ت‌ـــحدودا سه روزی میشد که خوابشو ندید...

Just in DREAMs ۸ـــ‌کوک‌ـــقلبم زیادی تند میزد.چرا؟چرا الان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط