نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:81

صدای قدم‌ها نزدیک‌تر می‌شد.

ا/ت نفسش رو حبس کرده بود و دست جونگکوک رو محکم گرفته بود.

چشم‌هاش به تاریکی انتهای راهرو دوخته شده بود.

یک سایه ظاهر شد.

ا/ت سریع خودش رو جلوی جونگکوک قرار داد.

«کیه؟»

چند ثانیه سکوت شد.

بعد صدایی آشنا پیچید:

«ا/ت!»

ا/ت نفسش رو با شدت بیرون داد.

«تهیونگ!»

تهیونگ و هانا از تاریکی بیرون اومدن.

هانا همین که جونگکوک رو روی زمین دید، سریع سمتش دوید.

«چی شده؟»

ا/ت با صدای لرزون گفت:

«یه چیزی بهش برخورد کرد... بعد افتاد.»

هانا کنار جونگکوک زانو زد.

چند لحظه سعی کرد واکنشش رو بررسی کنه.

ا/ت با نگرانی پرسید:

«خوب میشه؟»

هانا جواب فوری نداد.

«الان باید از اینجا ببریمش بیرون.»

ا/ت سریع گفت:

«باشه. من کمک می‌کنم.»

تهیونگ و هانا کمک کردن جونگکوک رو از زمین بلند کنن.

اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودن که صدای بی‌سیم جین‌وو پیچید.

«تهیونگ! صدای منو داری؟»

تهیونگ سریع بی‌سیم رو برداشت.

«آره.»

صدای جین‌وو جدی بود.

«کانگ دو-هیون رو پیدا کردیم.»

همه ساکت شدن.

«داره از مسیر جنوبی خارج میشه.»

تهیونگ اخم کرد.

«لعنتی.»

جین‌وو ادامه داد:

«اگر از منطقه خارج بشه، دوباره ردش رو گم می‌کنیم.»

ا/ت به جونگکوک نگاه کرد.

هانا گفت:

«من پیش جونگکوک می‌مونم.»

تهیونگ به ا/ت نگاه کرد.

«تو هم لازم نیست بیای.»

ا/ت چند ثانیه ساکت موند.

نگاهش بین جونگکوک و تهیونگ حرکت کرد.

بعد آروم گفت:

«نه.»

تهیونگ:

«ا/ت...»

«من میام.»

هانا گفت:

«الان ذهنت پیش جونگکوکه.»

ا/ت نگاهش رو از جونگکوک برنداشت.

«می‌دونم.»

بعد بالاخره برگشت.

«ولی نمی‌تونم بعد از این همه اتفاق بذارم فرار کنه.»

تهیونگ چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد سرش رو تکون داد.

«پس بریم.»

---

ا/ت و تهیونگ سریع از ساختمان خارج شدن.

هوا کاملاً تاریک شده بود.

سونگ‌هو از طریق بی‌سیم مسیر رو اعلام می‌کرد.

«سمت راستتون! داره به سمت خروجی منطقه صنعتی میره!»

تهیونگ سرعتش رو بیشتر کرد.

«اگه به جاده اصلی برسه، کار سخت میشه.»

ا/ت چیزی نگفت.

فقط می‌دوید.

اما هر چند ثانیه یک بار ناخودآگاه پشت سرش رو نگاه می‌کرد.

تهیونگ متوجه شد.

«حواست به جلو باشه.»

ا/ت نفس‌نفس‌زنان گفت:

«جونگکوک اونجاست.»

«هانا پیششه.»

«می‌دونم.»

تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.

«پس چرا انقدر نگرانشی؟»

ا/ت جواب نداد.

فقط سرعتش رو بیشتر کرد.

---

چند دقیقه بعد، صدای جین‌وو از بی‌سیم اومد.

«دیدیمش!»

تهیونگ سریع گفت:

«کجاست؟»

«انتهای مسیر. نزدیک خروجی جنوبی.»

ا/ت و تهیونگ از کنار ساختمان قدیمی رد شدن.

و بالاخره کانگ دو-هیون رو دیدن.

چند متر جلوتر ایستاده بود.

راه خروجی رو نگاه می‌کرد.

اما درست همون لحظه، صدای ماشین‌های پلیس از دو طرف منطقه بلند شد.

چراغ‌ها روشن شدن.

راه خروجی بسته شد.

کانگ دو-هیون برگشت.

و ا/ت و تهیونگ رو دید.

چند ثانیه سکوت بینشون افتاد.

کانگ دو-هیون با لبخند سردی گفت:

«فکر نمی‌کردم تا اینجا دنبالم بیاید.»

تهیونگ چند قدم جلو رفت.

«اشتباه کردی.»

کانگ دو-هیون نگاهش رو سمت ا/ت برد.

«تو باید از همون اول کنار می‌کشیدی.»

ا/ت با خشم گفت:

«تو زندگی همه‌مونو خراب کردی.»

مرد خندید.

«زندگی؟ شما هنوز نمی‌فهمید وارد چه بازی‌ای شدید.»

ا/ت چند قدم جلو رفت.

«فکر کردی با دزدیدن یه شرکت همه‌چیز تموم میشه؟»

کانگ دو-هیون ساکت شد.

ا/ت ادامه داد:

«نه. ولی با پیدا کردن حقیقت، بالاخره شروعش می‌کنیم.»

صدای جین‌وو از پشت سرشون اومد.

«کانگ دو-هیون، راهی برای فرار نداری.»

چند مأمور از دو طرف جلو اومدن.

اما درست در همون لحظه...

بی‌سیم ا/ت روشن شد.

صدای هانا بود.

«ا/ت...»

همه‌چیز برای ا/ت متوقف شد.

سریع بی‌سیم رو برداشت.

«هانا؟ چی شده؟»

چند ثانیه سکوت شد.

ا/ت رنگش پرید.

«هانا؟ حرف بزن!»

بعد صدای هانا شنیده شد.

این بار آرام‌تر.

«جونگکوک...»

ا/ت نفسش رو حبس کرد.

«چی شده؟»

هانا گفت:

«چشم‌هاشو باز کرد.»

ا/ت همون‌جا ایستاد.

چند ثانیه هیچ حرفی نزد.

بعد نفسش رو با لرزش بیرون داد.

چشم‌هاش پر از اشک شد.

اما این بار لبخند کوچیکی زد.

تهیونگ نگاهش کرد.

«خوبی؟»

ا/ت سریع صورتش رو پاک کرد.

«آره.»

اما خودش هم می‌دونست که اون «آره» با تمام آره‌هایی که تا حالا گفته بود فرق داشت.

چند متر اون‌طرف‌تر، مأمورها کانگ دو-هیون رو محاصره کرده بودن.

پرونده هنوز تموم نشده بود.

اما برای ا/ت...

فقط یک چیز مهم بود.

جونگکوک بیدار شده بود.

و این بار، واقعاً نمی‌خواست حتی یک لحظه دیرتر به دیدنش برسه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:80راهروی زیرزمین تاریک و ساکت بود.فقط ...

نام: قرارداد نفرتPart:79چند ساعت بعد...همه بالاخره به اداره ...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴²چند ساعت از شروع مهمونی گذشته بود.سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط