اسم رمان : اشرافی های عجیب
اسم رمان : اشرافی های عجیب
تعداد پارت: ۱۰۰ تا به بالا
نویسنده: Arshida sallehi
داستان از اونجایی شروع میشه که یکی از پولدار ترین اشرافی زاده های دنیا که هفت پسر داشت به اسم های ( نامجون _ جیمین _ شوگا _ تهیونگ _ جین _ جونگکوک _ جیهوپ )
تصمیم میگیرد دختری از پرورشگاه بیاورد چون همسر او (انجلا) خیلی ناراحت بود
پس وقتی پسرانش 6 سالشان بود دختری 3 ساله از پرورشگاه میاورن و اسم ان را ایناز میگذارند .
ان هفت برادر با خواهر خوانده ی خود صمیمی میشن و از او مراقبت میکنن .
مادر انجلا بیشتر از همه به ایناز توجه میکرد و از او مراقبت میکرد
اما در سن ۱۶ سالگی ایناز مادر انجلا به علت ایست قلبی فوت میکنه و از اونجایی که ایناز خیلی وابسته ی مادر انجلا بود احساس تنهایی میکرد یه شب به اتاق مادر انجلا میرود و روی تخت دراز میکشد و زار میزند و وقتی کمی اروم شد به روی میز مطالعه ی مادر انجلا میره و به عکس هاشون دونه به دونه نگاه میندازه
همه ی قاب عکس ها عادی بود تا وقتی رسید به اخرین قاب عکس اون عکس نبود که داخل قاب بود اون یه نامه بود که روی اون نامه نوشته شده( ایناز )
وقتی نامه رو باز کرد با چیزی که خوند ناباور و وحشت زده به اون خیره شد ...
تعداد پارت: ۱۰۰ تا به بالا
نویسنده: Arshida sallehi
داستان از اونجایی شروع میشه که یکی از پولدار ترین اشرافی زاده های دنیا که هفت پسر داشت به اسم های ( نامجون _ جیمین _ شوگا _ تهیونگ _ جین _ جونگکوک _ جیهوپ )
تصمیم میگیرد دختری از پرورشگاه بیاورد چون همسر او (انجلا) خیلی ناراحت بود
پس وقتی پسرانش 6 سالشان بود دختری 3 ساله از پرورشگاه میاورن و اسم ان را ایناز میگذارند .
ان هفت برادر با خواهر خوانده ی خود صمیمی میشن و از او مراقبت میکنن .
مادر انجلا بیشتر از همه به ایناز توجه میکرد و از او مراقبت میکرد
اما در سن ۱۶ سالگی ایناز مادر انجلا به علت ایست قلبی فوت میکنه و از اونجایی که ایناز خیلی وابسته ی مادر انجلا بود احساس تنهایی میکرد یه شب به اتاق مادر انجلا میرود و روی تخت دراز میکشد و زار میزند و وقتی کمی اروم شد به روی میز مطالعه ی مادر انجلا میره و به عکس هاشون دونه به دونه نگاه میندازه
همه ی قاب عکس ها عادی بود تا وقتی رسید به اخرین قاب عکس اون عکس نبود که داخل قاب بود اون یه نامه بود که روی اون نامه نوشته شده( ایناز )
وقتی نامه رو باز کرد با چیزی که خوند ناباور و وحشت زده به اون خیره شد ...
- ۱۲۲
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط