بهش گفتم :

بهش گفتم :
حاج خانوم کجا بیشتر سوختی؟!
تعریف کرد که چه ها بر سر جوانش آوردند…که چگونه غریب گیر آوردنش…
اما یک‌جا بیشتر سوختم!!
از شدت ناراحتی گفتم:
«این همه اتفاق…باز هم میگین یک‌جا بیشتر؟؟؟!!!…»
گفت:
«آرمان من خیلی باحیا بود! دیدید چجوری کف خیابون لختش کردند….»
💔😭
دیدگاه ها (۴)

چه زیباست زمانی که عشق مادرمان صدیقه طاهره سلام الله علیها ن...

🎥تمام زندگیم فدای یک قطره خون شهدا🔹صحبت‌های «گیتی معینی» باز...

❤️‍🩹گریه سوزناک دختر حاج رمضان در زمان قرائت وصیتنامه پدرش😔💔...

#امنیت_اتفاقی_نیست_قدردان_امنیت_باشیم

p2_با...بابا؟آنجا فقط یک جفت پا بود....هیچ بدنی نداشت! حتی ت...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سیلام خوشگلای راشل چطورین؟ا...

«وسواس مافیا»پارت ۷: انتخابی که هیچ‌کس آماده‌اش نبود سه ثانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط