امشب شعری ندارم غمم را بخوان

امشب شعری ندارم غمم را بخوان
دل در آتش سوخته، خاموشم کن
شیرینی لب‌هایت، مرهمی‌ست بر زخم
در این شبِ تیره، نجوای عشقت بشنوم
غمِ جدایی‌ام را با بوسه‌ات بشویی
تا صبحِ وصل، در آغوشت بمیرم و زنده شوم
دیدگاه ها (۰)

بهش گفت امیدوارم خوب باشی مانند این بود؛ که قاتل به مقتولش گ...

حسرت دیر اومدنم همیشه تو قلبم میمونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط