همه‌چیز او بود ، شب و روز ، بادی که لایِ برگ‌ها می‌خواند

همه‌چیز او بود ، شب و روز ، بادی که لایِ برگ‌ها می‌خواند ، پرنده‌ی صبح ، آخرین ستاره‌ی آسمان. حالا خالی ماندیم ، خالی ، بسیار خالی.
دیدگاه ها (۲۲)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

باز منو باغچه خونه ام ......و صبحی دیگر خدایا شکرت ........ه...

آخرین شب‌های تابستان استو آخرین شب‌بیداری‌های برگ‌های سبز خی...

گل برای زندگی نور را بهانه می‌کند.،و من تورا، هر روز پنجره ی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط