چه کسی میتوانست

چه کسی‌ می‌توانست
با سکوت خود
بی‌ خیال از من
فقط اندازهٔ
یک اشک من باشد
غرق شده ام
در تمام خودم
در انتهای بن بست ترین
کوچه‌های شب
میان موهایی که
سپید می‌‌شوند با من
اما هنوز
نبض احساسم می‌‌زند
هر روز نبودنت را
بر دیوار دلم
نقاشی می‌‌کشم
و عاقبت در حسرت
آنچه دل‌ می‌خواهد و منطق نمی پذیرد
در تو می‌میرم
ماه را با اشتیاق صدا می‌‌زنم
و خواب را به چشمانم هدیه می‌‌دهم
دیدگاه ها (۳)

و ای کاش میشدآن هایی که دور هستند رااز دل فاصله ها بیرون کشی...

صدایت میزنمگوش بده، قلبم صدایت می زند،شب گرداگردم حصار کشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط