. يك ماه پیش توى تجريش ديدمش،...
. يك ماه پیش توى تجريش ديدمش،...
به دور از هياهوى تجمع يه گوشه ايستاده بود،
سرش رو پايين انداخته بود…
و به مداحى تركى كه يكى از موكبها پخش مىکرد گوش ميداد...
لباس مرتب و بلندى پوشیده بود
اما همچنان مى شد فهميد كه بدنش پراز تتوعه!
ازش عكس گرفتم
بعد به بهانه عكس رفتم باهاش صحبت كنم...
اسمش محمد بود؛
گفتم اهل كجاييد؟
گفت من بچه معروف كفرستون اكباتانم!
گفتم بد نشه براتون تو محل اگه يه عكسى چیزی ازتون منتشر بشه؛
خنديد گفت من ١٢ ساله كه دارم فحش مى خورم!
خيلى ساله كه توى ماشينم هم عكس آقا دارم هم عكس حاج ق.اسم!
گفتم چیشد يهو اون ١٢ سال پيش؟
گفت نمى دونم، شايد دعاى مادرم!
چون اون وقتها كه آدم جالبى نبودم، هميشه با حسرت مىگفت
من با وضو به تو شير دادم چرا اينقدر خطاكار شدى؟
بعد جدى جدى اشك تو چشمهاش جمع شد،
گفت كاش آقا منو ببخشه💔
من اون وقتها كه هنوز عاشق خودش و مرام و مسلكش نشده بودم
خيلى بهش توهين مى كردم؛ خدا از سر تقصيراتم بگذره…
روایتگر: فاطمه سادات بکائی
#ایران #وطن #امام_حسین #پرچم_حرم_امام_حسين #پرچم_حسین
به دور از هياهوى تجمع يه گوشه ايستاده بود،
سرش رو پايين انداخته بود…
و به مداحى تركى كه يكى از موكبها پخش مىکرد گوش ميداد...
لباس مرتب و بلندى پوشیده بود
اما همچنان مى شد فهميد كه بدنش پراز تتوعه!
ازش عكس گرفتم
بعد به بهانه عكس رفتم باهاش صحبت كنم...
اسمش محمد بود؛
گفتم اهل كجاييد؟
گفت من بچه معروف كفرستون اكباتانم!
گفتم بد نشه براتون تو محل اگه يه عكسى چیزی ازتون منتشر بشه؛
خنديد گفت من ١٢ ساله كه دارم فحش مى خورم!
خيلى ساله كه توى ماشينم هم عكس آقا دارم هم عكس حاج ق.اسم!
گفتم چیشد يهو اون ١٢ سال پيش؟
گفت نمى دونم، شايد دعاى مادرم!
چون اون وقتها كه آدم جالبى نبودم، هميشه با حسرت مىگفت
من با وضو به تو شير دادم چرا اينقدر خطاكار شدى؟
بعد جدى جدى اشك تو چشمهاش جمع شد،
گفت كاش آقا منو ببخشه💔
من اون وقتها كه هنوز عاشق خودش و مرام و مسلكش نشده بودم
خيلى بهش توهين مى كردم؛ خدا از سر تقصيراتم بگذره…
روایتگر: فاطمه سادات بکائی
#ایران #وطن #امام_حسین #پرچم_حرم_امام_حسين #پرچم_حسین
- ۲.۳k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط