وقتی دوست داداشت بود

وقتی دوست داداشت بود.....
🦋Part:17🦋
کوک:حتما
(چند ثانیه بعد؛تو اتاقی که کوک گفته بود)
هانا:واو چه قشنگه
ته:اون اتاق منه
هانا:عه واقعا اتاق من کو؟
ته:اینجا
هانا:وادافاکک اینجا چرا انقدر صورتیهه؟؟
مگه منن بچممم
کوک:چرا بهت بر میخورهه شوخی کردیم
این اتاق مال یونتانه
هانا:فاخ یونتان مگه اتاق میخواد؟-_-
ته:عهه معلومه که میخواد
یوجین:عاشق یونتانم
هانا:و همینطور صاحبش(زیر لب)
ته:چی؟!
یوجین:خفه شو(زیر لب)
هانا:من برم بخوابم
کوک:اوکی منم میخوام برم به کارام برسم.
ته:کجا وایسا بینم
هانا:چیه؟!
ته:تو هنو اتاقتو ندیدییی
هانا:عه خو الان میرم میبینم
"در اتاقو‌باز میکنه"
هانا:واو چه خوشگله
کوک:خب من انتخاب کردمش
هانا:سلیقت عالیه (تمش مشکی و سفیده)
یوجین:هعب من برم یچیز بخورم
هانا:منم بخوابم
کوک و ته:ما بریم به کارامون برسیم
همه:بای(رو به همدیگه)
"1ماه بعد"
دیدگاه ها (۷)

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:18🦋(هنوز پیش هم زندگی میکنن)یو...

خرس عسلی من Part:2میسا:سلام مامان جونمم.م:خب اولین روز مدرسه...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:16🦋ته:بچه ها من میرم به کارام ...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:15🦋هانا:یوجین مطمئنی از این حر...

در چنگ عشق

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط