مثل این باغ گل زیبایی ... قرار گزاشتن با خودم که نگاهت نک

مثل این باغ گل زیبایی ... قرار گزاشتن با خودم که نگاهت نکنم .. و اینبار حرفم واقعی بود ... هربار که یادم میفتاد چیا رو خوندی میخواستم زنین باز بشه و منو ببلعه .. ولی هربار که سعی کردم دیدم نشد .. نتونستم از دیدن چشات .. چهره.. زیبایی هات دل بکنم ..
دیدگاه ها (۰)

خیلی دوستای بی معرفتی هستید ...مخصوصا تو ...چی بگم ..

دستتون درد نکنه ...امیدوارم روزی آتیشی پیدا بشه که تمام وجود...

اوخدا .....دلم تنگ شده ...نمیدونم چرا ولی انکار افتادم توی ا...

ما قبلا خیلی بهم نزدیک بودیم ولی اونا عوض میشن انتخابشون...س...

part:31

پارت ۱۸اون شب…رسماً هیچ کاری نتونستم بکنم.نه فیلم دیدن جواب ...

دختر بابایی پارت هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط