چسب زخم
چسب زخم
Bₐₙd ₐᵢd
عشق ؟ مزخرفه ، من اعتقادی به عشق ندارم ، فقط تلف کردن وقته
کیم تهیونگ ، بی تفاوت نسبت به هر چیزی فقط آدما رو میکشه ، هیچکس تا حالا لبخند تهیونگ رو ندیده ، هیچکس اون چشما رو مهربون و دلرحم ندیده . همه از تهیونگ وحشت دارن و اون بدن بزرگ عضلانی این وحشت رو بیشتر هم میکنه .
تهیونگ ، رهبر بزرگترین باند مافیا ، ممکنه یه روزی عاشق بشه ؟ کسی که هیچ اعتقادی بهش نداره ممکنه در یک نگاه قلبش به تپش بیوفته ؟ اون از بچگی هیچ عشقی رو تجربه نکرده ، پدرش فقط اونو برای رهبر مافیا شدن و آموزش داده و بهش یاد داده نسبت به هرچیزی بی تفاوت باشه اما...میتونه در برابر اون ظاهر معصوم هم بی تفاوت باشه ؟
جئون جونگکوک ، یه پسر معصوم و زیبا با دوتا چشم گرد و تیله ای که یه کهکشان رو توی خودش جا داده و قلب مهربونی که حتی آزارش به یه مورچه هم نمیرسه . کی دلش میاد به این خرگوش کوچولو صدمه بزنه ؟ خب ناپدریش دلش میاد .
جونگکوک وقتی بچه بود مادرش اونو توی پرورشگاه گذاشت و رفت ، هیچکس دلیلشو نمیدونه با این حال جونگکوک همیشه به خودش میگفت " حتما یه دلیل محکم داشته ، اون هیچوقت منو بی دلیل ترک نمیکنه " اما واقعا همینطوره؟ خیلی نگذشت که یه آقایی سرپرستیشو قبول کرد اما نه برای بزرگ کردن و عشق ورزیدن بهش ، برای استفاده کردن ازش .
جونگکوک مثل یه کالا به این و اون فروخته میشد و هرکسی هرجوری میخواست باهاش رفتار میکرد ، به مرور بهش غذا میدادن و هروقت از دستورات سرپیچی میکرد به بدترین شکل ممکنه شکنجه میشد . ولی اون برای این همه زجر کشیدن زیادی معصوم و کوچولوعه :)
هردوشون بچگی سختی داشتن ، هردوشون زندگی وحشتناکی داشتن ، مگه چیکار کردن که باید اینطوری زندگی کنن ؟
ممکنه زندگی بلاخره یه روی خوش بهشون نشون بده ؟ ممکنه بلاخره یه نور امید بین اون همه سیاهی پیدا بشه ؟
قلم جئون هارا :)
فیک چسب زخم
Bₐₙd ₐᵢd
عشق ؟ مزخرفه ، من اعتقادی به عشق ندارم ، فقط تلف کردن وقته
کیم تهیونگ ، بی تفاوت نسبت به هر چیزی فقط آدما رو میکشه ، هیچکس تا حالا لبخند تهیونگ رو ندیده ، هیچکس اون چشما رو مهربون و دلرحم ندیده . همه از تهیونگ وحشت دارن و اون بدن بزرگ عضلانی این وحشت رو بیشتر هم میکنه .
تهیونگ ، رهبر بزرگترین باند مافیا ، ممکنه یه روزی عاشق بشه ؟ کسی که هیچ اعتقادی بهش نداره ممکنه در یک نگاه قلبش به تپش بیوفته ؟ اون از بچگی هیچ عشقی رو تجربه نکرده ، پدرش فقط اونو برای رهبر مافیا شدن و آموزش داده و بهش یاد داده نسبت به هرچیزی بی تفاوت باشه اما...میتونه در برابر اون ظاهر معصوم هم بی تفاوت باشه ؟
جئون جونگکوک ، یه پسر معصوم و زیبا با دوتا چشم گرد و تیله ای که یه کهکشان رو توی خودش جا داده و قلب مهربونی که حتی آزارش به یه مورچه هم نمیرسه . کی دلش میاد به این خرگوش کوچولو صدمه بزنه ؟ خب ناپدریش دلش میاد .
جونگکوک وقتی بچه بود مادرش اونو توی پرورشگاه گذاشت و رفت ، هیچکس دلیلشو نمیدونه با این حال جونگکوک همیشه به خودش میگفت " حتما یه دلیل محکم داشته ، اون هیچوقت منو بی دلیل ترک نمیکنه " اما واقعا همینطوره؟ خیلی نگذشت که یه آقایی سرپرستیشو قبول کرد اما نه برای بزرگ کردن و عشق ورزیدن بهش ، برای استفاده کردن ازش .
جونگکوک مثل یه کالا به این و اون فروخته میشد و هرکسی هرجوری میخواست باهاش رفتار میکرد ، به مرور بهش غذا میدادن و هروقت از دستورات سرپیچی میکرد به بدترین شکل ممکنه شکنجه میشد . ولی اون برای این همه زجر کشیدن زیادی معصوم و کوچولوعه :)
هردوشون بچگی سختی داشتن ، هردوشون زندگی وحشتناکی داشتن ، مگه چیکار کردن که باید اینطوری زندگی کنن ؟
ممکنه زندگی بلاخره یه روی خوش بهشون نشون بده ؟ ممکنه بلاخره یه نور امید بین اون همه سیاهی پیدا بشه ؟
قلم جئون هارا :)
فیک چسب زخم
- ۵۵۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط