𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑
𝐒𝐧𝐢𝐩𝐞𝐫

حتی اگه نصف شب میومدن اتاقش و منو میدیدن هم خوشحال میشدن خخخ

ولی وجهه من خراب میشد قطعا

با کمال تعجب صداش که لرز داشت سکوت شب رو شکست:
_تو کی هستی؟

این دختر همیشه جالب بود و رفتاراش غیر قابل پیشبینی

جوابی بهش ندادم

وقتی جواب سوالش رو نگرفت باز صداش رو شنیدم :

_ چجوری اومدی تو اتاقم؟

باز سکوت کردم که گفت :

_ اگه انسانی حرف بزن

خندم گرفت از این حرفش و اون استرس انی که از بیدار شدنش گرفته بودم از بین رفت

با دهن بسته خنده ی ارومی کردم که شنید و بیشتر پتو رو دور خودش پیچید

باید حدس میزدم طبق معمول با لباس زی.. خوابیده بود

همون خرسیا یا قلب قلبیا یا ابر و رنگین کمونیش شایدم جوجه ایش

لایک کامنت یادتون نره..
دیدگاه ها (۶)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝐒𝐧𝐢𝐩𝐞𝐫هیچ زنی هیچ رابط.ه ای هیچ مسکن و سیگاری نمیتونست ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝐒𝐧𝐢𝐩𝐞𝐫دم در منتظر ایستاده بودم تا مثل همیشه در به روم ب...

وقتی مسموم شده بودی...(پارت آخر)

آشپزی نصف شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط