من آدم سنگینی بودم و زود گریم نمیگرفت حتی موقعی که خبر
من آدم سنگینی بودم و زود گریم نمیگرفت ( حتی موقعی که خبر دادن که دایی بزرگم تو حادثه ی آتیش سوزی پالایشگاه نفت بندرعباس بدجور سوخته من فقط وقتایی گریه میکردم که تنها بودم و بقیه ی مواقع داشتم مامان و آبجیمو آروم میکردم و بابام با داییم که منتقل شده بود شیراز، رفته بود شیراز. من هر روز داییم رو میدیدم میومد پیشمون و بهمون سر میزد و خونش فقط دو کوچه فاصله داشت ولی الان دوساله ندیدمش و خیلی دلتنگم خیلی خیلی😭😭😭)
ولی الان دیگه نمیتونم و زود گریم میگیره دیگه طاقت ندارم و نمیتونم نبود داییم و این حجم از فشار رو تحمل کنم.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 (من دخترم و اولین فرزند خانوادمم )
ولی الان دیگه نمیتونم و زود گریم میگیره دیگه طاقت ندارم و نمیتونم نبود داییم و این حجم از فشار رو تحمل کنم.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 (من دخترم و اولین فرزند خانوادمم )
- ۱.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط