خیال خوش خیالی

امشب با خیال خوش خیالی ، خوابیدم سراغم را بگیرد
لطفی کند شاید که در خواب ، دست اش بیاید نبض داغم را بگیرد:

دلم با اینکه آغوشی‌ ست ناچیز، برایش میکنم یک بستر سبز
بیا ای نازنین قبل آن که پائیز ، بیاید جان باغم را بگیرد

شب‌ است و با خیابان های خسته، میان برف ها چترم شکسته
کمر را باد و برفی سخت بسته ، که تا از من چراغم را بگیرد

میان برف در شب سیاهی ، شدم در کوچه های شهر راهی
خدا شاید کند لطف و نگاهی ، غم و رنجِ فراقم را بگیرد

الهی آتنا آن ماه ، آمین ! به یک‌ دم می‌ پرم از خواب سنگین
که نزدیک است در پایان کابوس ، سگی ولگرد ساقم را بگیرد

نمی‌یابم ترا و می‌ فشارم ، دو دستم را به سر ، شعری بگویم
غم بی‌تو به سر بردن عزیزم ، نباید اشتیاقم را بگیرد

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۴)

یار کج

خودکشی

تن تو وطن من

طلسم قهر

علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط