درد را در خاطرم ویرانه معنا کرده‌ام‌

درد را در خاطرم ویرانه معنا کرده‌ام‌
روح این دیوانه را در پیکرش جا کرده‌ام

در پی عشق آمدم اما دلم آواره گشت
گم شده عشقی که در، این خانه برپا کرده‌ام

گفتی آبادم کنی، آباده ویران کرده‌ای
آخرش با اشک و خون ویرانه سرپا کرده‌ام

خانه‌ی عشقم اگر در عمق چشمان تو بود
شعر چشمان تو را در پیله نجوا کرده‌ام

درد این دل را شبی با خاطرات عاشقی
بهر گیسوی تو در سجاده فتوا کرده‌ام

بهر عشقت من در این ویرانه کوشیدم ولی
عاقبت ویرانه را تقدیم سگها کرده‌ام

جام مجنون خالی و میخانه هم ویرانه بود
صحبت از میخانه را در شعر فردا کرده‌ام
دیدگاه ها (۰)

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

The Joke That Broke Us

من از تنهائیم شادممن از بی سایه بودن هامن از دلواپسی هایهمان...

من از تنهائیم شادممن از بی سایه بودن هامن از دلواپسی های هما...

رستاخیز صورتم گلگون از حادثه هاست... جام اشکی در چشم... دل د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط