«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=35
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
بعد چند دقیقه اومد پایین...
همه برگشتن سمت دانبی.
مینهو: «وااای... خیلی بهت میاد.»
دانبی: +«ممنون.»
هااون: «خب، حالا که برگشتی ادامه بدیم؟»
دانبی نشست روی مبل.
+«آره، بریم.»
رورا با لبخند شیطونی گفت:
رورا: «بهبه... پری دریایی برگشت.»
دانبی آروم سرشو سمتش چرخوند.
+«رورا...»
رورا: «جانم؟»
+«امشب خیلی شجاع شدی.»
رورا: «مگه چیکار کردم؟»
+«هیچی. فعلاً.»
میرا خندید.
میرا: «رورا، من جات بودم ساکت میشدم.»
رورا: «چرا؟»
میرا: «چون دانبی وقتی اینجوری نگاهت میکنه، یعنی قراره یه اتفاقی بیفته.»
دانبی: +«آفرین. بالاخره یکی منو شناخت.»
تهیونگ از روی مبل خندید.
÷«شیطون فسقلی، بیخیال رورا شو.»
دانبی سریع برگشت سمتش.
+«کی فسقلیه؟!»
تهیونگ: «تو.»
+«من فسقلی نیستم.»
تهیونگ: «هستی.»
+«نیستم.»
تهیونگ: «شیطون فسقلی.»
دانبی یه بالش برداشت.
+«یه بار دیگه بگو.»
تهیونگ: «شیطون فسقلی.»
بالش مستقیم سمت تهیونگ رفت.
تهیونگ جاخالی داد و بالش خورد به چانگبین.
چانگبین: «یاااا! من چرا؟!»
دانبی: +«ببخشید، دستم خورد.»
چانگبین: «دستت خورد؟ باشه.»
بالش رو برداشت و سمت دانبی پرت کرد.
دانبی جاخالی داد.
+«پس جنگ میخوای؟»
چانگبین: «خودت شروع کردی.»
فلیکس خندید.
فلیکس: «خب، منم وارد میشم.»
یه بالش برداشت و سمت دانبی پرت کرد.
دانبی: +«فلیکس تو دیگه چرا؟!»
فلیکس: «تفریحه دیگه.» 😂
جیمین: «من فعلاً تماشاچیام.»
جههوپ: «منم.»
رورا: «دروغ میگین، الان شما هم میافتین به جونش.»
دانبی: +«همتون خیلی نامردین.»
ادامش تو پست بعد
پارت=35
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
بعد چند دقیقه اومد پایین...
همه برگشتن سمت دانبی.
مینهو: «وااای... خیلی بهت میاد.»
دانبی: +«ممنون.»
هااون: «خب، حالا که برگشتی ادامه بدیم؟»
دانبی نشست روی مبل.
+«آره، بریم.»
رورا با لبخند شیطونی گفت:
رورا: «بهبه... پری دریایی برگشت.»
دانبی آروم سرشو سمتش چرخوند.
+«رورا...»
رورا: «جانم؟»
+«امشب خیلی شجاع شدی.»
رورا: «مگه چیکار کردم؟»
+«هیچی. فعلاً.»
میرا خندید.
میرا: «رورا، من جات بودم ساکت میشدم.»
رورا: «چرا؟»
میرا: «چون دانبی وقتی اینجوری نگاهت میکنه، یعنی قراره یه اتفاقی بیفته.»
دانبی: +«آفرین. بالاخره یکی منو شناخت.»
تهیونگ از روی مبل خندید.
÷«شیطون فسقلی، بیخیال رورا شو.»
دانبی سریع برگشت سمتش.
+«کی فسقلیه؟!»
تهیونگ: «تو.»
+«من فسقلی نیستم.»
تهیونگ: «هستی.»
+«نیستم.»
تهیونگ: «شیطون فسقلی.»
دانبی یه بالش برداشت.
+«یه بار دیگه بگو.»
تهیونگ: «شیطون فسقلی.»
بالش مستقیم سمت تهیونگ رفت.
تهیونگ جاخالی داد و بالش خورد به چانگبین.
چانگبین: «یاااا! من چرا؟!»
دانبی: +«ببخشید، دستم خورد.»
چانگبین: «دستت خورد؟ باشه.»
بالش رو برداشت و سمت دانبی پرت کرد.
دانبی جاخالی داد.
+«پس جنگ میخوای؟»
چانگبین: «خودت شروع کردی.»
فلیکس خندید.
فلیکس: «خب، منم وارد میشم.»
یه بالش برداشت و سمت دانبی پرت کرد.
دانبی: +«فلیکس تو دیگه چرا؟!»
فلیکس: «تفریحه دیگه.» 😂
جیمین: «من فعلاً تماشاچیام.»
جههوپ: «منم.»
رورا: «دروغ میگین، الان شما هم میافتین به جونش.»
دانبی: +«همتون خیلی نامردین.»
ادامش تو پست بعد
- ۸۵۸
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط