half brother part : 57

شکممو بوسید و بعد برگشت بالا و بعد حس کردم که واردم شد. ضربه هاش آروم ولی محکم بودن چشماشو بسته بود ولی صورتش یه جوری بود. واقعیت این که داره میره باعث شد تا عصبی بشم ساعت بهم دهن کجی کرد وقتمون داشت تموم میشد. هربار که واردم میشد حس میکردم قلبم بیشتر ترک بر میداره خم شد و منو بوسید لباشو جدا نکرد هربار به آهستگی بیرون میآورد و داخل میشد و لباش هم چنان مشغول بوسیدنم بود این دفعه با دو دفعه قبل فرق داشت انگار سعی میکرد با بدنش چیزیو بهم بگه که با کلمات نمیتونست انگار داشت باهام عشق بازی میکرد هیچ شکی به این نظرم وارد نبود وقتی پیشونیشو به پیشونیم چسبوند حینی که وارد و خارج میشد به چشمام خیره بود و بعد از اون دیگه چشماشو ازم جدا نکرد به نظر میرسید نمیخواد یه لحظه رو هم از دست بده چون میدونه دیگه تکرار نمیشه این دفعه نمیخواست چیزی رو به من نشون بده لعنتی میخواست به یادگاری برای خودش برداره انعکاسم توی چشمای خاکستریش اینا رو بهم گفت
من بهش دروغ گفتم دروغ گفتم که میتونم با رفتنش کنار بیام با این که فقط چند ساعت بود اما انگار ما به رابطه چند صد ساله رو توی یه شب ساختیم و حالا داشت خراب میشد
شونه هاش لرزیدن و ناگهان درونم ارضا شد چشمهاش وقتی فریاد بی صدایی از دهنش خارج میشد خیره م بودن عضله م دور التش سفت شد و منم لرزیدم و به اوج رسیدم.
جونگکوک تا وقتی که ارضاش کامل نشد همچنان به ضربه زدنش ادامه داد
با صدای آرومی گفت: _ متاسفم
گفتم : + مشکلی نیست
در حالی که حتی نمیدونستم بابت چی متاسفه به خاطر این که قبل من به اوج رسید یا محدود بودن زمانمون؟ یا به خاطر حس واقعیم که از داخل چشمام دید؟ هرچی بود توی این حقیقت که جونگکوک داشت میرفت تفاوتی ایجاد نمی کرد. جونگکوک تا آروم شدن نفساش سرشو روی سینم نگه داشت وقتی آروم شد کاندوم رو بیرون کشید و منم ساعتو برای هفت تنظیم کردم
دراز کشیدیم و گونه شو گذاشت روی سینه م و برای آخرین بار تا زمانی که به خواب بریم بغلم کرد
وقتی هشدار ساعت خاموش شد از جا پریدم و دیدم که تخت خواب خالیه...
قلبم شروع به تپیدن کرد جونگکوک بدون خداحافظی رفته بود
نور خورشید از پنجره وارد میشد و بهم دهن کجی میکرد. میگفت که خیلی زودتر از اینها باید بیدار میشدم. میدونستم که به زمانی اینطور میشه و بالاخره
من رو رها میکنه اما خیلی سخت بود

های گایز اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید يادتون نره
دیدگاه ها (۳۳)

half brother part : 58

half brother part : 59

half brother part : ۵۶

half brother part : 50

سناریو: وقتی قدت نمی رسید ببوسیشنامجون : بغلت کرد که راحت بو...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟓اروم.. با همون صدای شکسته بغضی که داشت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط