پارت ۲

پارت ۲
تسلیم در سکوت
و وعدهٔ مرگ. حالا ماه‌ها گذشته. دیگه از آپارتمان بیرون نمیرم جز با اجازهٔ اون. تلفنم رو چک می‌کنه. دوستام رو از دست دادم. خانواده‌م فکر می‌کنن مُردم. ولی راستش... دیگه برام مهم نیست. وقتی شب می‌خوابم، تایجو میاد پشت در اتاقم. در رو باز نمی‌کنه. فقط می‌ایسته. صدای نفساش رو میشنوم. چند دقیقه. بعد میره. یه بار پرسیدم چرا. گفت: «برای اینکه مطمئن بشم هنوز هستی. نفس میکشی. زنده‌ای.» «اگه یه روز نباشم چی؟» سوال شوخی بود. جوابش شوخی نبود. «همهٔ این خونه رو آتیش میزنم. با خودم. با جسدت. تا هیچ‌کی تو رو نبینه. تا هیچ‌کی ندونه تو مال من بودی.» و بعد دوباره اون لبخند شیرین لعنتی. تایجو شیبا. مردی که میتونست هر کی رو بخواد داشته باشه. ولی اون من رو
دیدگاه ها (۱)

#🥀 تسلیم در سکوت — تایجو شیبا (یاندره)پارت۱اون روزی که توی ک...

بچه ها از سانو نجیرو به آسی اسکارت تغییر کردم و خواهر آستا و...

تک پارتی از تایجو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط