تکه های شکسته قلبش را با دست های آغشته به خون جمع می‌کرد

تکه های شکسته قلبش را با دست های آغشته به خون جمع می‌کرد تا مبادا کسی را زخمی کنند.
دیدگاه ها (۰)

هرکه را می نگری مرکز پرگار غم است کیست در دایره چرخ مسلم باش...

نانای کنیم

خاطرات خیلی عجیبن ؛ گاهی میخندم به روز هایی که گریه میکردم ،...

اردک بوجی بوجی خنگ ناز اقوری بقوری نانا

اگر امروز تنها کاری که کردی جمع و جور کردن تکه های شکسته خود...

بچه ها زدم دسته لیوان مامانمو شیکوندم بعد مامانم مجبورم کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط