دختری از ایران
دختری از ایران
part:³³
ا/ت خیلی استرس داشت...و نامجون هم اینو فهمید...
نامجون:نترس دختر...استرس هم نداشته باش
+ولی این...اولین اجرامه...اگه مردم دوسش نداشته باشن یا...
نامجون:هیس...همچین چیزی نیست...تو و جیمین..
خیلی رو رقص دونفرتون کار کردین...تازه...ما ۸ نفر باهمم خیلی کار کردیم...یادت نره...تو خیلی عالی ای...
ا/ت.. به بیرون و به اون جمعیت نگاه کرد...
+واقعا...؟
نامجون:ما یکم زودتر میریم...وقتی گفتم...کیم ا/ت بیا سر صحنه...
+ولی من جئون ا/تم...
نامجون:بعد از اجرای اول...جونگکوک خودش اعلام میکنه...مردم که نمیدونن...پس کیم ا/ت رو اول بگم بهتره...
+باشه...!
نامجون:احتمالا...فن ساین...بعد از کنسرت برنامه ریزی شده باشه...اگه هیتری بهت هیت داد...ناراحت نشو...خب..؟
+باشه...!
دستشو روی سر ا/ت گذاشت و نوازش کرد...
بعد...رفت پیش بقیه...
...:۱ دقیقه دیگه کنسرت شروع میشه اماده اید پسراا...؟
همه:بله...
+نامجون گفتی بعد از معرفیم بیام رو صحنه....؟
نامجون:اره...
+باشه...
...:۳...۲...۱...برید...!
و اعضا رفتن روی صحنه...ا/ت هم همینجور داشت نگاهشون میکرد...
نامجون بعد از کمی سخنرانی گفت:
نامجون:گفتیم امروز قراره شما رو سوپرایز کنین درسته...؟سوپرایزمون...عضو هشتم ماعه...دوست دارید ببینیدش...؟
همه...با صدای بلند گفتن:بله...!
ا/ت...با شدای صدای جمعیت خیلی خوشحال و ذوق زده شد...
نامجون:خب...بیاید معرفیش کنیم...خب اول بگم...که اون یه دختر...۲۰ سالست...خب...اهل کشور ایرانه...صدا و دنسش هم عالیه...اسمش...؟کیم ا/ت...! بیاید تشویقش کنیم که بیاد رو صحنه...
همه:کیم ا/ت...کیم ا/ت...کیم ا/ت...
ا/ت رفت روی صحنه...و تموم طرفدارا جیغ و هورا کشیدن...
+خیلی ممنونم خیلی...ممنون...(تعظیم کرد رو به جمعیت)
+همونطور که نامجونگفت...من کیم ا/تم عضو هشتم و نهایی گروه...خیلی خوشحالم که تونستم عضو این گروه بشم...و بیشتر خوشحالیم...اینه که شما رو دارم...خیلی ممنونم...
جیمین:ا/ت...اماده ای...؟
+اوهوم...۱...۲...۳....
اهنگ پخش شد...و ا/ت و اعضا با توجه به لیریک های تازه ای که نامجون بهشون داده بود میخوندن...بعد...نوبت رقص دو نفره جیمین و ا/ت شد...اونا خیلی خوب میرقصیدن و اجرا میکردن...تا هر سه اهنگ تموم شد...و ا/ت هم انگار داشت جون میداد...
و از خستگی نشست...جونگکوک با دیدن ا/ت اونم نشسته و خسته...رفت سمتش و کنارش نشست...ا/ت میکروفون رو گذاشت کنار و در گوشش گفت:
+نکن...طرفدارا میفهمن
و کوک هم به همون ارومی گفت:
-الان میخوام بگم...
+چی...؟نامجون هیونگ اجازه داد...؟
-اوهوم...حالا پاشو...
کوک و ا/ت پاشدن...
-ارمییییی...میخوام یچیزی رو بگم...ببخشید میخوام بگم که...منو ا/ت باهمیم...تقریبا دو هفتس...
طرفدارا...برعکس اون چیزی که کوک و ا/ت فکر میکردن...خیلی خوشحال شدن...و خیلی بلند اسمشونو صدا میزدن...
جیمین...با حسرت...به اون دو تا نگاه میکرد...کوک و جیمین هردو...در طول اجرا و کنسرت به ا/ت نگاه میکردن...و ا/ت هم فقط به کوک...حالا نوبت فن ساین بود...طرفدارا به نوبت میومدن و از اعضا امضا میگرفتن و باهاشون حرف میزدن...
+سلام بآنو...
فن:سلام...شما واقعا خیلی خوبین...باورم نمیشه...عضو هشتم بی تی اس رو دارم میبینم...خیلی خوشحالم که عضو نهایی...شمایین...
+اوه...خیلی خیلی ممنون...(بغض)
و بعد...از ا/ت امضا خواست...
طرفدار بعدی اومد...و بعد از صحبتا...موقع رفتن گفت...
فن:شما دو تا خیلی بهم میاین...
+من و کوک...؟
فن:اره...خدافظ...
کوک که کنار ا/ت میشست لبخند زد و گفت:
-چرا تعجب میکنی...ما که بهم میایم...
که یکدفعه...کوک پای ا/ت رو گرفت و گذاشتت رو پای خودش...
+چیکار میکنی...؟
-هیس...ضایع نکن...
ویو ا/ت:
طرفدارا همینجوری میومدن و پای من رو پای کوک بود و بعضی وقتا...عضوم رو لمس میکرد(د اخه...)ولی...نباید ضایع میکردم...پس میزاشتم هر طوری که دوست داره کنه...بلاخره...فن ساین تموم شد طرفدارا رفتن...
و ما رفتیم پشت صحنه...
+خیلیییی خستممممم😫🤏(داد)
-داد نزن...ما بدترشو تجربه کردیم...
جیمین:ا/ت وایه دفعه اول خیلی خوب بودیا...
نامجون:راست میگه....
یونگی:میشه بریم من میخوام بخوابم...
+ممنون...الان تموم میشه میریم یونگی...
خلاصه لباسامونو عوض کردیم و هر کس رفت خونش...
شرطا:
۴۰ لایک...
۴۰ کامنت...
داربم به پارتای اخر نزدیک میشیمممم🎀😁
میخوام زودتر تمومش کنم...واسه فیک بعدی خیلی ذوق دارم👈👉
part:³³
ا/ت خیلی استرس داشت...و نامجون هم اینو فهمید...
نامجون:نترس دختر...استرس هم نداشته باش
+ولی این...اولین اجرامه...اگه مردم دوسش نداشته باشن یا...
نامجون:هیس...همچین چیزی نیست...تو و جیمین..
خیلی رو رقص دونفرتون کار کردین...تازه...ما ۸ نفر باهمم خیلی کار کردیم...یادت نره...تو خیلی عالی ای...
ا/ت.. به بیرون و به اون جمعیت نگاه کرد...
+واقعا...؟
نامجون:ما یکم زودتر میریم...وقتی گفتم...کیم ا/ت بیا سر صحنه...
+ولی من جئون ا/تم...
نامجون:بعد از اجرای اول...جونگکوک خودش اعلام میکنه...مردم که نمیدونن...پس کیم ا/ت رو اول بگم بهتره...
+باشه...!
نامجون:احتمالا...فن ساین...بعد از کنسرت برنامه ریزی شده باشه...اگه هیتری بهت هیت داد...ناراحت نشو...خب..؟
+باشه...!
دستشو روی سر ا/ت گذاشت و نوازش کرد...
بعد...رفت پیش بقیه...
...:۱ دقیقه دیگه کنسرت شروع میشه اماده اید پسراا...؟
همه:بله...
+نامجون گفتی بعد از معرفیم بیام رو صحنه....؟
نامجون:اره...
+باشه...
...:۳...۲...۱...برید...!
و اعضا رفتن روی صحنه...ا/ت هم همینجور داشت نگاهشون میکرد...
نامجون بعد از کمی سخنرانی گفت:
نامجون:گفتیم امروز قراره شما رو سوپرایز کنین درسته...؟سوپرایزمون...عضو هشتم ماعه...دوست دارید ببینیدش...؟
همه...با صدای بلند گفتن:بله...!
ا/ت...با شدای صدای جمعیت خیلی خوشحال و ذوق زده شد...
نامجون:خب...بیاید معرفیش کنیم...خب اول بگم...که اون یه دختر...۲۰ سالست...خب...اهل کشور ایرانه...صدا و دنسش هم عالیه...اسمش...؟کیم ا/ت...! بیاید تشویقش کنیم که بیاد رو صحنه...
همه:کیم ا/ت...کیم ا/ت...کیم ا/ت...
ا/ت رفت روی صحنه...و تموم طرفدارا جیغ و هورا کشیدن...
+خیلی ممنونم خیلی...ممنون...(تعظیم کرد رو به جمعیت)
+همونطور که نامجونگفت...من کیم ا/تم عضو هشتم و نهایی گروه...خیلی خوشحالم که تونستم عضو این گروه بشم...و بیشتر خوشحالیم...اینه که شما رو دارم...خیلی ممنونم...
جیمین:ا/ت...اماده ای...؟
+اوهوم...۱...۲...۳....
اهنگ پخش شد...و ا/ت و اعضا با توجه به لیریک های تازه ای که نامجون بهشون داده بود میخوندن...بعد...نوبت رقص دو نفره جیمین و ا/ت شد...اونا خیلی خوب میرقصیدن و اجرا میکردن...تا هر سه اهنگ تموم شد...و ا/ت هم انگار داشت جون میداد...
و از خستگی نشست...جونگکوک با دیدن ا/ت اونم نشسته و خسته...رفت سمتش و کنارش نشست...ا/ت میکروفون رو گذاشت کنار و در گوشش گفت:
+نکن...طرفدارا میفهمن
و کوک هم به همون ارومی گفت:
-الان میخوام بگم...
+چی...؟نامجون هیونگ اجازه داد...؟
-اوهوم...حالا پاشو...
کوک و ا/ت پاشدن...
-ارمییییی...میخوام یچیزی رو بگم...ببخشید میخوام بگم که...منو ا/ت باهمیم...تقریبا دو هفتس...
طرفدارا...برعکس اون چیزی که کوک و ا/ت فکر میکردن...خیلی خوشحال شدن...و خیلی بلند اسمشونو صدا میزدن...
جیمین...با حسرت...به اون دو تا نگاه میکرد...کوک و جیمین هردو...در طول اجرا و کنسرت به ا/ت نگاه میکردن...و ا/ت هم فقط به کوک...حالا نوبت فن ساین بود...طرفدارا به نوبت میومدن و از اعضا امضا میگرفتن و باهاشون حرف میزدن...
+سلام بآنو...
فن:سلام...شما واقعا خیلی خوبین...باورم نمیشه...عضو هشتم بی تی اس رو دارم میبینم...خیلی خوشحالم که عضو نهایی...شمایین...
+اوه...خیلی خیلی ممنون...(بغض)
و بعد...از ا/ت امضا خواست...
طرفدار بعدی اومد...و بعد از صحبتا...موقع رفتن گفت...
فن:شما دو تا خیلی بهم میاین...
+من و کوک...؟
فن:اره...خدافظ...
کوک که کنار ا/ت میشست لبخند زد و گفت:
-چرا تعجب میکنی...ما که بهم میایم...
که یکدفعه...کوک پای ا/ت رو گرفت و گذاشتت رو پای خودش...
+چیکار میکنی...؟
-هیس...ضایع نکن...
ویو ا/ت:
طرفدارا همینجوری میومدن و پای من رو پای کوک بود و بعضی وقتا...عضوم رو لمس میکرد(د اخه...)ولی...نباید ضایع میکردم...پس میزاشتم هر طوری که دوست داره کنه...بلاخره...فن ساین تموم شد طرفدارا رفتن...
و ما رفتیم پشت صحنه...
+خیلیییی خستممممم😫🤏(داد)
-داد نزن...ما بدترشو تجربه کردیم...
جیمین:ا/ت وایه دفعه اول خیلی خوب بودیا...
نامجون:راست میگه....
یونگی:میشه بریم من میخوام بخوابم...
+ممنون...الان تموم میشه میریم یونگی...
خلاصه لباسامونو عوض کردیم و هر کس رفت خونش...
شرطا:
۴۰ لایک...
۴۰ کامنت...
داربم به پارتای اخر نزدیک میشیمممم🎀😁
میخوام زودتر تمومش کنم...واسه فیک بعدی خیلی ذوق دارم👈👉
- ۱۷.۷k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط