‌ ‌سیاهي آن دو

‌ ‌سیاهي آن دو
چ‍شمـ ‍انت مرا ڪشت
دیدگاه ها (۱)

بعد از جنگ، با چوب دستم انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید، ...

بله ابتهاج جان . . این صبر که من می‌کنم افشردن جان است

اندازه یک استکان چای ؛ وقت داری ؟

تنت مانند اهواز و نگاهت چون شبِ شیراز ؛ دلت آشوب‌ تبریز و غم...

ژوئن ، با تمام گَرمایَش ، نَتَوانِست سیاهیِ عشقِ مرا آب کند ...

دارایی من ناز نگاهی که تو داری،بیداد از آن چشم سیاهی که تو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط