یه چی بگم ..؟
یه چی بگم ..؟
میشه تا آخر بخونید ؟ :)
امروز.. هم کسل کننده بود هم بدترین روزم..
صبح که پاشدم دیدم کبوترم مرده :)
ولش کردم... گفتم اشکالی نداره باید خوشحال باشم که پیجم ۱۵۰ تایی شده
همین که گوشیمو چک کردم دیدم پیجم مسدود شده.. اون موقع حس کردم ناراحت نشدم.. ولی پس چرا داشتم گریه میکردم؟ :)
خودمو جم و جور کردم گفتم اینم اشکالی نداره اتفاقه دیگه مشکلی نیست
حتی میدونید من به اون کسی که گزارشم کرده بود واقعا میگم هیچ فحشی بهش ندادم.. فقط ازش دلیل میخاستم ولی متاسفانه نمیاد و نمیگه برا چی گزارشم کرد :)
میدونم مقصر خودمم خیلی زیاده روی کردم
به خودم گفتم دختر تو قوی هستی نباید ناراحت بشی یکم سر پا بمون برو به خودت برس برو آماده شو.. شاد باش..
ولی باید بگم.. شادی به من نیومده :)
ظهر که شد.. خبر اومد که دوستم تصادف کرده و رفته کما :)...
به خودم لعنت فرستادم چون نتونستم از فرشته کوچولوم محافظت کنم.. :)
دوباره پا شدم گفتم اینم مشکلی نیست آره اینم اتفاقه میگذره.. درست مثل مرگ ملینا..
گفتم اون زنده میمونه اون چیزیش نمیشه باید الان خوشحال باشم تا اونو ناراحت نکنم..
باید جلوی بقیه تظاهر کنم که خوشحالم تا بهم نگن افسرده :))
ولی.. من کسیو ندارم تا بفهمه قلبم شکسته.. قلبم دیگه سیاهه.. شایدم دیگه قلبی نداشته باشم کی میدونه جز خدا؟ :)
من همه ی دردامو سر قلبم ریختم همه چیزمو سرش خالی کردم.. فک کنم بازم مقصر شدم.. نباید به قلبم سخت میگرفتم..
وقتی عاشق شدم.. به قلبم لعنت فرستادم چون من نمیخاستم عاشق بشم..
وقتی اون مُرد.. تموم خاطراتمو باهاش ریختم تو قلبم.. ولی خیلی زیاد بودن.. قلبم تحملشو نداشت... بهش حق میدم..
انگشترم گم شد گفتم پیدا میشه بازم اشکالی نداره..
ولی بدتر از همه ی اینا..
دوستام دوستایی که سه سال باهاشون بودم عکسمو پخش کردن..
دوست؟ آره با اینکه دشمنم بودن ولی بازم بهشون میگم دوست :)
چون یه موقع هایی فک میکردم خانوادمن تا دوستام :)
ولی به اونی که گفت حتی به خانوادهی خودت هم اعتماد نکن حق میدم.. چون نباید اینقدر وابستشون میشدم و بهشون اعتماد میکردم.. ولی زندگیه دیگه..
من همه جا اضافی بودم.. تو خانوادم.. تو دوستام.. همه جا..
جایی برای من نبود ولی.. واقعا نمیدونم چمه.. حس میکنم قبلا حالم بهتر بود.. شایدم فقط تظاهر میکردم؟
آره.. همیشه تظاهر میکردم..
لبخند میزدم ولی کسی اون قلب پر از درد منو ندید..
تحمل نداشتم..
الانم واقعا تحمل ندارم..
چه گناهی کرده بودم آخه؟ من همیشه بدبخت بودم.. همیشه :)
الان مگه چاره ای دارم جز خود*کشی ؟ :))
وقتی تظاهر کردن رو یاد گرفتم پشتم هزاران تا حرف زدن
وقتی گفتم عاشقم گفتن دروغه
وقتی گفتم قلبم شکسته گفتن مگه تو قلب داری؟
وقتی مغروری کردم درست مثل خودشون گفتن از این دور شید زیادی مغروره
وقتی زیادی خوب بودم و خوشحال بودم گفتن چرا اینقدر خوشحالی یکم سنگین باش
وقتی ناراحت بودم و قهر میکردم گفتن چقدر لوس شدی خودتو جم جور کن بدرد نخور
همیشه تظاهر میکردم ولی وقتی گفتم درد دارم گفتن داری تظاهر میکنی :)
واقعا کسی هست که بهم اهمیت بده؟
و بزرگترین اشتباهی که کردم این بود که وابسته ی اون دختر شدم..
وابسته ی یه خیانت کار :)
هنوز که هنوزه عاشقشم و .. دلم میخاد برگرده :)
ولی حتی اگه برگرده.. اون آدم سابق برای من مرده..
منی که برات همه کار کردم.. واقعا من چی کم داشتم؟
ستاره من چی کم داشتم؟ نمیتونستی یه زره بهم دروغ نگی؟ نمیتونستی یه زره فقط یه زره عاشقم باشی؟
مگه ازت چی خواستم؟
وقتی گفتی عکستو بده عکسمو دادم وقتی گفتی ویس بده ویس دادم وقتی گفتی قلبتو بده.. منم قلبمو بهت دادم.. ولی قلب تو.. خونه ی من بود :)
میدونم زیاد حرف زدم ولی.. فقط میخاستم از اونی که گزارش کرد تشکر کنم.. ازت ممنونم..
نه بهت فحش دادم نه چیزی.. فقط ممنونم همین.. :)
میشه تا آخر بخونید ؟ :)
امروز.. هم کسل کننده بود هم بدترین روزم..
صبح که پاشدم دیدم کبوترم مرده :)
ولش کردم... گفتم اشکالی نداره باید خوشحال باشم که پیجم ۱۵۰ تایی شده
همین که گوشیمو چک کردم دیدم پیجم مسدود شده.. اون موقع حس کردم ناراحت نشدم.. ولی پس چرا داشتم گریه میکردم؟ :)
خودمو جم و جور کردم گفتم اینم اشکالی نداره اتفاقه دیگه مشکلی نیست
حتی میدونید من به اون کسی که گزارشم کرده بود واقعا میگم هیچ فحشی بهش ندادم.. فقط ازش دلیل میخاستم ولی متاسفانه نمیاد و نمیگه برا چی گزارشم کرد :)
میدونم مقصر خودمم خیلی زیاده روی کردم
به خودم گفتم دختر تو قوی هستی نباید ناراحت بشی یکم سر پا بمون برو به خودت برس برو آماده شو.. شاد باش..
ولی باید بگم.. شادی به من نیومده :)
ظهر که شد.. خبر اومد که دوستم تصادف کرده و رفته کما :)...
به خودم لعنت فرستادم چون نتونستم از فرشته کوچولوم محافظت کنم.. :)
دوباره پا شدم گفتم اینم مشکلی نیست آره اینم اتفاقه میگذره.. درست مثل مرگ ملینا..
گفتم اون زنده میمونه اون چیزیش نمیشه باید الان خوشحال باشم تا اونو ناراحت نکنم..
باید جلوی بقیه تظاهر کنم که خوشحالم تا بهم نگن افسرده :))
ولی.. من کسیو ندارم تا بفهمه قلبم شکسته.. قلبم دیگه سیاهه.. شایدم دیگه قلبی نداشته باشم کی میدونه جز خدا؟ :)
من همه ی دردامو سر قلبم ریختم همه چیزمو سرش خالی کردم.. فک کنم بازم مقصر شدم.. نباید به قلبم سخت میگرفتم..
وقتی عاشق شدم.. به قلبم لعنت فرستادم چون من نمیخاستم عاشق بشم..
وقتی اون مُرد.. تموم خاطراتمو باهاش ریختم تو قلبم.. ولی خیلی زیاد بودن.. قلبم تحملشو نداشت... بهش حق میدم..
انگشترم گم شد گفتم پیدا میشه بازم اشکالی نداره..
ولی بدتر از همه ی اینا..
دوستام دوستایی که سه سال باهاشون بودم عکسمو پخش کردن..
دوست؟ آره با اینکه دشمنم بودن ولی بازم بهشون میگم دوست :)
چون یه موقع هایی فک میکردم خانوادمن تا دوستام :)
ولی به اونی که گفت حتی به خانوادهی خودت هم اعتماد نکن حق میدم.. چون نباید اینقدر وابستشون میشدم و بهشون اعتماد میکردم.. ولی زندگیه دیگه..
من همه جا اضافی بودم.. تو خانوادم.. تو دوستام.. همه جا..
جایی برای من نبود ولی.. واقعا نمیدونم چمه.. حس میکنم قبلا حالم بهتر بود.. شایدم فقط تظاهر میکردم؟
آره.. همیشه تظاهر میکردم..
لبخند میزدم ولی کسی اون قلب پر از درد منو ندید..
تحمل نداشتم..
الانم واقعا تحمل ندارم..
چه گناهی کرده بودم آخه؟ من همیشه بدبخت بودم.. همیشه :)
الان مگه چاره ای دارم جز خود*کشی ؟ :))
وقتی تظاهر کردن رو یاد گرفتم پشتم هزاران تا حرف زدن
وقتی گفتم عاشقم گفتن دروغه
وقتی گفتم قلبم شکسته گفتن مگه تو قلب داری؟
وقتی مغروری کردم درست مثل خودشون گفتن از این دور شید زیادی مغروره
وقتی زیادی خوب بودم و خوشحال بودم گفتن چرا اینقدر خوشحالی یکم سنگین باش
وقتی ناراحت بودم و قهر میکردم گفتن چقدر لوس شدی خودتو جم جور کن بدرد نخور
همیشه تظاهر میکردم ولی وقتی گفتم درد دارم گفتن داری تظاهر میکنی :)
واقعا کسی هست که بهم اهمیت بده؟
و بزرگترین اشتباهی که کردم این بود که وابسته ی اون دختر شدم..
وابسته ی یه خیانت کار :)
هنوز که هنوزه عاشقشم و .. دلم میخاد برگرده :)
ولی حتی اگه برگرده.. اون آدم سابق برای من مرده..
منی که برات همه کار کردم.. واقعا من چی کم داشتم؟
ستاره من چی کم داشتم؟ نمیتونستی یه زره بهم دروغ نگی؟ نمیتونستی یه زره فقط یه زره عاشقم باشی؟
مگه ازت چی خواستم؟
وقتی گفتی عکستو بده عکسمو دادم وقتی گفتی ویس بده ویس دادم وقتی گفتی قلبتو بده.. منم قلبمو بهت دادم.. ولی قلب تو.. خونه ی من بود :)
میدونم زیاد حرف زدم ولی.. فقط میخاستم از اونی که گزارش کرد تشکر کنم.. ازت ممنونم..
نه بهت فحش دادم نه چیزی.. فقط ممنونم همین.. :)
- ۹۹۰
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط