دستان تو آنقدر روانم را به هم ریخته است که هر ثانیه لحظه

دستان تو آنقدر روانم را به هم ریخته است که هر ثانیه لحظه دوست داشتنی را به یاد می آورم که دستان تو را محکم در دستانم برای اولین بار قرار داده بودم و ضربان قلبم تند تند میزدند بی گمان یکی از بهترین لحظاتی بود که تاکنون در زندگیم تجربه کرده بودم.
دیدگاه ها (۰)

هر قلبی قاتل خودش رو دوست داره مگه نه؟ آره خب ...اون برام مث...

جا داشت بگم............زیر گنبد کبود دوتا عاشق بودن و یه‌عال...

جونگکوک تو رویای منی رویایی که واقعی شدنش امکان نداره و من ب...

فکر کنم این چهره هارو بیشتر از بقیه ببینم

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۸دستاش خيلي محکم بود و بدن ن...

پارت ۲۴بعد از اون جمله‌ش…رسماً قلبم تحمل نداشت.«تو واقعاً قر...

My professor Part:21لوله ی تو دستشو نگاه کردم و اون ادامه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط