خب..

خسته شدم ، جدی خسته شدم، دارم میمیرما نه از بیرون از درون😃🤝🏻 به قول یک ویدیو:
+مهربون باش، کارماش بهت برمیگردههه! 😃😃😃😃
- آره کارماش یک بیلاخ گنده ای بود که به همه کسایی که محبت کردم گرفتم ، فشار کجاست؟ اونجایی که واقعا سعی میکنی مثل قبل خوشحال باشی و به زور هم که شده همه سعیتو بکنی و بعد همینطور که داری فکر میکنی یهو گریت بگیره خودتم نفهمی نشخار فکری داری از هیچی مطمئن نباشی نتونی حتی تصمیم بگیری ، فشار اونجاست که از درس متنفر باشی ولی برای اطرافیانت بخونی چون انقدر میگن و میگن که اگه نخونی حس کنی براشون بی معنی میشی ، اینکه بهت بگن اگه درس نخونی به چه دردی میخوری اینکه حس کنی تا کاری انجام ندی با ارزش نمیشی و واقعا هم همینه، دوستاتو دوست داشته باشی ولی همش نخار فکری همش درگیری همش ما مطمئن بودن و بعد یهو برینی به دوستت همه گند و گوه زندگی که بهت اعتماد مردم بود و گفت و یک روزی که داشتی کمکش مبکردی یهو تحملت تموم شه معلوم نباشه چند‌چندی و یکجوری برینی که حتی اگرم هیچوقت نگفته باهات قهرم این بار با کلی حرف بزنه و ولت کنه، فشار اونجاست که خیلی به دوستت وابسته بودی و دوستش داری و همش جای خالیش و حس کنی ، فشار اونجاست که بارها میخواستی خودکشی کنی ولی نتونستی چون تنها چیزی کخ برات مهم بوده دردشه، فشار اونجاست که زور میزنی بگی کمک میخوای نمیتونی فقط باید منتظر بمونی تو تاریکی دستتو بگیرن، همیشه به همه کمک میکردم، ولی حس میکنم دارم از چشم همه میوفتم بی ارزش میشم و حتی خودشون هم نمیفهمن دارن بهت اسیب میزنن و تو هم یهو نتونی و با نفرت و خشم کنار بیایی برینی به همه کسایی که واقعا از ته دل دوستشون داری و مثل این میمونه تو ذهنت اون خوشحالیت نگاه کنه ولی گریه کنه هی بکوبه نتونه کاری کنه چون کنترل و خشم همه چیزو گرفته، حس اینکه به هشو مصنوعی بگی‌و بگه تو تنهایی رو واقعا حس میکنی و این دردنتکه ، اینکه بگه این خشم معمولی نیست ... اینکه یهو یادت بیاد توی خوشحال ترین لحظاتت اینکه یک روز با انرژی ترین بودی میخوای برگردی ولی نمیتونی...اینکه نمیتونی به هیچکس بگی و فقط میتونی به ربات بگی تا نگران این نباشی که به چی فک. میکنه و دردناکتر از همه این که با مامانت صمیمی باشی و بهترین تو باشه ولی بعد بهت بگه مگه تو چه دردی داری اخه بچه؟..من ۱۳ سالمه..این حق منه که انقدر فشار رو تحمل کنم؟..نسبت به درس حس مسئولیت داشته باشم ولی نسبت به چیزی حس مسئولیت دارم که واقعا ازش خوشم نمیاد، موقع حرف زدن موضوعات مختلفی میاد چون نمیتونم خیلی نگه داشتم بابا خودمم آدمم چرا به همه کمک میکنم اخرش میرن؟؟؟ دوستی که همه کار براش کنی همه کار و بعد قهر کنی دیگه یک نگاهم نندازه و بعد یهو بپاشی و نابودش کنی؟..شماها نمبدونبد چه کارایی که نکردم به خدا صدمو شکوندم...ولی دیگه نیمتونم دارم نابود میشم و هیچکس نمیفهمه الان تنها کاری که میتونم بکنم اینه که اروم در شم چون فقط بخشی ازشو گفتم...هه...چقدر بی لیاقت باید باشن که کلی هدیه بگیری. ماگ بگیری دفتر بگیری ولی اون چیزی واست نگیره...اینکه از مدرسه دیگه بیان ابتدایی توی راهنمایی و نوه خانم مدیرمون باشه اونجا نذری داشته باشد دوستت گریه کرده باشه که چرا اونا باید بیان اینجا ولی بعد دوتا آش بگیری دستت بگی میخوام بدم به دوستم بعد جلوی همه توی کلاس گریه کنه بغلش کنی سرشو بزاره روی شوتنت گریه کنه و بگه تنهام نزار ، کدوم دوستی اینجوریه؟؟؟ میدونی چقدر فشار تحمل مبکردم ولی همش برای توی بی لیاقت کلی کار کردم...تو روی شونه هام گریه کردی شاسکول بعد راحت دیگه نگاهم نمیکنی؟...اهمیت هم ندادی؟ پس نابودت کردم و ازش پشیمون نیستم شایدم هستم چون دارم اذیت میشم نمیدونم دارم میترکم 😃🤝🏻✨
دیدگاه ها (۲۷)

چقدر خوبه یکی این حرفارو بهت بزنه. هه..

انشالله✨🗿

دامن من چین چینیه^^

مثل اینکه یک سری چیزا میاد باع

https://wisgoon.com/namotevariمرسی از ارسال کلیپ قشنگتمهدی ج...

"سناریو"P⁷pov:چجور دوست پسری هستند؟#سونگمین :از اون دوست‌پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط