the first lie

part ۱۴

بنابراین با اینکه شارلوت بهش خیانت کرده بود رفت پیشش...

چون میدونست بهش نه نمیگه طبق معمول...

تو راه بود که یهو ذهنش رفت پیش کلارا....

بازم اون دختره.... چرا از ذهنش نمیرفت بیرون؟

نکنه عاش......... نه نه من عمرا عاشق اون بشم...

درسته شارلوت بهش خیانت کرده بود اما برای کارای دم دستی عالیییی بود

یهو یه فکری زد به سرش با خودش گفت...

من امشب رو که خودم و راضی میکنم... با شارلوت اما برای سوزوندن شارلوت....

با این دختره اسمش چی بود...... اها... کلارا خوب رفتار میکنم....

عجب نقشه ای...

رسید به خونه شارلوت...

ادامه در کامنت ها

اسماتش پر و پیمونه.... 😂😐💔
دیدگاه ها (۲)

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

ران : یو چطوری خوک صورتی؟ _ ببند بابا بادمجون ران : هعی یادش...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط