_یکبار هم یادم نیست درست کی بود اما

_یکبار هم یادم نیست درست کی بود اما
مام‌بزرگ لطیفه عصایش را گم کرده بود.
خودش را می‌کشید تا دم در و بلند
می‌گفت"آخ، پاهایم کو؟ پاهایم کو؟"
الان که توراندارم عین مام‌بزرگم شده‌م،
هی در اتاقم راه می‌روم و می‌گویم:
"قلبم کو؟ قلبم کو؟!🥲❤️. .
دیدگاه ها (۱)

براى "اتفاق خوب" زندگى ات منتظر باشهر قدر كه لازم است!اصلاً ...

😏😜🖕🖕

🤔🙄جواب اینو دیگه چیکارش کنم اونقوت.فالو فراموشتون نشه⬅️❤️@te...

‏فراموش کردنِ هیچ کس سخت نیست!‏کافیست کمی صبر کنی...‏آدم ها؛...

طلسم چشای بانمکت/p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط