deja vu P

deja vu. P2
______
پایان فلش بک
راوی
،اون دخترک دیگه سر حال بود و xرو بعد 5 سال فراموش کرد
آلان اون دخترکی که 20 سالش بود 25 ساله شده بود و بالغ بود
دخترک خونه ای جدا برای خودش گرفت
بعد مدتی طولانی دخترک صاحب یک برادر شد
.ویو ی پاریتا
آلکس:مامانی مامانییییی میشه بزالی(بزاری)با ابجی بلم(برم) خونششششش؟
م.پ:نه پسرم ابجی الان کار داره
ریتا: مامان چیکارش داری؟بزار بیاد دیگهههه
م.پ:باشه میزارم به شرطی که ابجی رو اذیت نکنی باشه؟
آلکس:هورااااا باشه مامانیییییی
آلکس خوابش برد به زور بغلش کردم و گذاشتمش توی ماشین
(10 مین بعد)
رسیدیم خونه آلکس رو گذاشتمش روی تختم
خودم اومدم که بخوابم دیدم که آیفون زنگ خورد
رفتم ببینم کیه که دیدم.......
x?
دوباره تمام اون لحظات جلوی چشمم مرور شد
x:ریتا خونه ای؟
ریتا:آره آره میشناسم؟
x:منم x
ریتا :آها اکس......
چیکار داری اکس؟
(مدیونی فکر کنی حوصله ندارم اینگیلسی بنویسم🤣)
،اکس:بیا دم در کارت دارم
ریتا:بله اکس چیکارم داری؟میخوای دوباره اون لحظات رو تجربه کنم؟
.اکس:نه فقط اومدم معذر.....
هنوز حرفش تموم نشده بود که گفتم
ریتا:برو بیرون
.و در رو روش بستم
دوباره فراموشش کردم اما هی دوباره اون لحظات مثل دژاوو توی سرم مرور میشد
آلکس:ابجی چرا نمیای بخوابی(خواب الود)
ریتا:الان میام قشنگم برو تو بگیر بخواب
دخترک از اون لحظه به بعد اکس رو کامل فراموش کرد....
_______
،این از اولین فیکم چطور بوددددد
دیدگاه ها (۴)

پرف عوض شد خوشگلاا

میدونم خیلی زیاد نیست شروع کردم به فیک نوشتن ولی درخواستی بد...

deja vu. P1______فلش بک به 5 سال پیش:م.پ(مامان پاریتا...

بچه ها این اولین فیکمه و ممکنه بد باشه چون سابقه ندارم به بز...

Part : 219چند دقیقه بعد حرف زدن تهیونگ و مامانشته : اوفف لعن...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط