𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐
(درعمق نگاه تو)
ادامه پارت𝟏𝟐
.
.
.
چند ثانیه فقط به یکدیگر نگاه کردند؛
بعد باکوگو بالاخره دستش را رها کرد
+:"تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟چرا داری توی این خراب‌شده می‌دوی؟"
-:"من..."
+:"چند وقته دارم صدات می‌کنم از اون پایین دنبالت اومدم از این راهرو به اون راهرو ولی تو انگار نه انگار اصلاً یه بارم برنگشتی ببینی کی داره صدات می‌کنه؟! هاااااا؟"
ایزوکو ماتش برده بود
خواست حرفی بزند که، ناگهان چشمش به شانه باکوگو گره خورد. هیچ ردی نه از زخم بود و نه لکه ای خون
ایزوکو احساس کرد، دلش فرو ریخته است.
فعلا نمی‌توانست مطمئن شود، که آیا این اتفاق از سر خستگی بود، یا چیزی جدی تر
زیرا برای چند روزی بود گه از گاهی، توهمات کوچکی میزد ولی توجه ای نمیکرد،
اما دیگر نمی‌شود این موضوع را انکار کند.
فعلا، کسی نمی‌داند چه بر سرنوشتش خواهد امد

امیدوارم خوشتون اومده باشه
شرایط برای پارت بعد:۲۰ تا لایک(باید شرایط بزارم😄)
وقتی رسید پارت بعدی گذاشته میشه🎀

#باکودکو #باکوگو #کاچان #کاتسوکی #ایزوکو #دکو #میدوریا #باکوگو_کاتسوکی #مای_هیرو #ایزوکو_میدوریا
دیدگاه ها (۰)

مثلا ایزوکو توی این صحنه جونشو از دست می‌داد تناسخ می‌کرد به...

این دوتا با اینکه سال‌ها باهم تو رقابت بودن همو اشتباه فهمید...

رمان یک نیمکت فاصله

پارت۶(در عمق نگاه تو)چندی بعد ایزوکو آرام چشمانش را باز کرد،...

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط