خونمو گرفت داد به ات

÷خونمو گرفت داد به ا.ت
بعد چند دقیقه ا.ت به هوش اومد
÷ا.تتتت خوبی ابجی
+امم اره دوباره چرا بی هوش شدم
_ا.تتت خوبی
+بله
_خدارو شکر
+میشه بگین چی شد
÷اره تو کو خونی داشتی دکتر گفت باید کسی که خونش با تو یکی باشه منم چون خونم با تو یکی بود بهت خون دادام
+چییییی خوبی ؟؟ ( نگران )
÷اره بابا تو نگران خوت باش
+ایشش
÷منو و یونا دیگه میریم بایی
_وایمیستادین ( جمله های مامان هامون به مهمون )
÷نه بعدا میام 😉
_باش بای
+بایی ام ارباب ببخشید دردسر درست کردم
_ن...
&بله که درست کردی هم برای ارباب هم برای داداشت که مثلا‌میگفت برادرته ولی در اصل تو یه یتیمی
+چ.چی میگی من فقط مامان و بابام مردن
&هه اره
_خفه شوو لیا گم میشی. از این عمارت بیرون و دیگه پشتتم نمیبنی وگرنه کشتمت
&چ.چی شما دارین با خاطر این دخترک هرزه منو اخراج میکنید
+من هرزه نیست اونی که هرزست تویی من هر موقع میومدم از اشپز خونه اب بخورم می دیدیم
که تو اشپز خونه با بادیگار ها سکس میکردی
&چ.چی ت.تو از کجا
+گفتم دیگه می اومدم اب بخورم
_هه چشمم روشن پس اینجا هرزه بازی میکردی هااااا ( داد ) حالا هم گورتو گم کن از این عمارت
&و.ولی
_گفتم گمشووووو(داد)
&چ.چشم
_
دیدگاه ها (۲)

سلام بچه ها ببخشید من یه چند روزی نمی تونم ادامه رمان و بزار...

+داشتم میفرتم تو اتاقم که ...._وایسا ببینم کجا +داشتم می رفت...

_وایییی بسه دیگه چقدر جرو بحث میکنین +تقصیر اینه ÷نخیر تقصیر...

یونا که بدو بدو رفت _یدفعه در باز شد یونا بود داشت گریه میکر...

liar part: 7

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط