تیر نگذاشــت که یک جملـــه به آخـر برسد

تیر نگذاشــت که یک جملـــه به آخـر برسد
هیچ‌ کس حدس نمی‌زد که چنین سر برسد

پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فـرات
یک دو قطره ضرری داشت به #اصغر برسد؟

😭💔😭

روز_هفتم_محرم💔
دیدگاه ها (۱)

***ابریشم نیمه شب***حوصلم سر رفته چند پارت میزارم# پارت ۵: ب...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

فیک : بین راندها

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط