My soul

My soul

part 33


ببخشید متوجه منظورتون نمیشم؟!

فرمانده جئون: ( هنوز نگام میکرد، یکی از ابروهاش انداخت بالا و پوزخند وحشتناکش دوباره نشونم داد ) جدی میگی!... فکر میکردم فقط هیکلت ناقصه نگو مغزتم ناقصه

تهیونگ: ( الان مطمئنم گوشام و گونه هام قرمز شده بود... وحشتناک از دستش عصبانی بودم... خیلی عصبانی... چقدر این بشر بیشعوره... عوض اون همه عضله باید کمی رو مغز و ادبش کار میکرد بچه پرو... ولی باید اروم باشم... باید... پس اروم اروم نفسم دم و بازدم میکردم ) فرمانده جئون منظورت اینه که باید این سلاح ها رو مرتب کنم؟

فرمانده جئون: ( ایندفعه بجای پوزخند قهقهه بلندی زد... جفت دستاش رو پهلو هاش قرار داد و تو صورتم خم شد )
نه... خوشم اومد مثل اینکه اونقدرا هم مغزت ناقص نیست... بزار روشنت کنم هم تمیزشون کن هم بر اساس نوشته های رو قفسه دسته بندیشون کن... تا زمانی که کارتو تموم نکنی حق نداری از اینجا بری بیرون... اینم مجازاتت بچه فسقلی... بدرود
( بعدش هم گذاشت و رفت )

تهیونگ: ( جدی جدی گذاشت رفت... بچه پرو... خرگوش عضله ای بی اعصاب... نگاهی به سلاح ها کردم یا خداااا چقدر زیادن... هعی تا تمومش نکنم حق ندارم از اینجا برم... باش... ته تو میتونی شروع کن ) خیلی خب... بزن بریم




ادامه دارد....
توجه کنید عزیزان داستان تازه داره جالب تر میشه چون قراره اتفاق‌هایی بیوفته که حتی فکرشم نمیتونید بکنید خب دیگه داستان بیشتر از این لو نمیدم بعدا می فهمید
دیدگاه ها (۰)

My soul part 32تا اینو گفتم برگشت سمتم... چشماش برق خاصی داش...

My soul part 31از سر جام بلند شدم، فرمانده جئون می‌دیدم اما ...

#پست_درخواستی#پست_موقت

واقعا همینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط