spanish girl:47

~لیلی دخترم خوش اومدی

بغلش کردم و : ممنونم بابا جون

☆ لیلی داداشم کجاست ؟

تا اومدم چیزی بگم .....

*: اینجام (سرد )

دستاش توی جیبش بود و هنوز موهاش خیس بود

بدونه اینکه بهم خیره بشه از کنار م رد شد و روی صندلی نشست

اینکه من رو نادیده میگیره واقعا رو اعصابمه

همه مون نشستیم سر میز شام مشغول غذا خوردن شدیم. مثل همیشه نیکولاس نبود

~ لیلی ، دنیل فردا لازم نیست برین شرکت. استراحت کنین


- چشم

○ بچه ها نظر تون چیه هفته دیگه جشن رو برگزار کنیم ؟


* فکر خوبیه


این جشن قراره حسابی خسته ام کنه چون قرار تموم خاندان سالان اینجا باشن و خسته کننده اس

بعد از شام خیلی خسته بودم برای همین مستقیم رفتم اتاقم

بدونه اینکه حموم کنم گرفتم خوابیدم

___---ویو دنیل----______

بعد از شام رفتم حیاط و سیگار کشیدم
زینگ زینگ


---------------R🖕🏻---------
*الو

◇ رسیدین ؟

*آره

◇هنوز قهرین ؟

*چی میخوای بنال

◇ چقدر بد اخلاقی واقعا که من به فکر شمام اون وقت تو


گوشی رو قط کردم و سیگارم رو خاموش کردم و رفتم تو همه خوابیده بودن

آروم رفتم اتاقم

در رو باز کردم دیدم لیلی خودش غنچه کرده و خوابیده

خیلی آروم بدونه اینکه بیدار بشه پتو رو کشیدم روش

لباسم رو در آوردم و کنار لیلی دراز کشیدم با نگاه کردن لیلی خوابم برد

--------------۱۰:۰۷------------
چشمام رو باز کردم و اولین چیزی که دیدم لیلی بود که خیلی ناز خوابیده بود و موهاش روی صورتش بود نمیتونستم جلوی خودم بگیرم که نخورمش. با اینکه ازش عصبانیم ولی خب

موهاش رو کنار گذاشتم و سرش رو بوسیدم

* دختر اسپانیایی دروغگو (زیر لبی)

لیلی تکون خورد. منم خودم رو زدم به خواب و زیر زیرکی نگاه ش میکردم.

لیلی چشماشو باز کرد

..........................................................

ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

https://wisgoon.com/0tiktok_city0

spanish girl: 46

spanish girl:21

spanish girl:39

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط