چنان مستم چنان مستم من این دم

چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
ز شور من بشوریده‌ست دریا
ز سرمستیِ من،مست است عالم..مولانا
دیدگاه ها (۰)

بیخیالِ غمِ هر روزه ی دنیا جانمچای و شعر و نمِ بارانخودمانیم...

ما راه می رفتیم وزندگی نشستن بودما می دویدیم وزندگی راه رفتن...

این جا کسی ست پنهان چون جان وخوش تراز جانباغی به من نموده ای...

شراب تلخ می خواهد که مرد افکن بو،د زور امکه تا یک دم بیاسامز...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط