نماهنگ زیبای نیمکت خالی
🎥نماهنگ زیبای نیمکت خالی
🇮🇷 برای سمیرا
🌷 یادوارهی «سمیرا ملاحی»، که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید.
🔹 تو در همین شهر پا گرفتهای. همین شهری که میگویند در اصل «میانآب» بوده... شاید برای همین است که چشمهای درشت و عمیقات اشارهای روشن به دریا دارند. من چیز زیادی دربارهات نمیدانم جز یک نام و نام خانوادگی، جایی که در آن متولد شدهای، و جایی که از آن پر کشیدهای و رفتهای.
🔸 سمیراجان!
شاید هرگز در زندگی کوتاهت به این فکر نکرده بودی که چرا نامت را «سمیرا» گذاشتهاند یا چرا نام خانوادگیات «ملاحی» است. حالا که با دو بالِ بلند و کشیدهات، از روی زمین و دریا پر زدهای و دنیا را به ما واگذاشتهای، ربط چیزهای مختلف به هم، بهتر معلوم میشود.
🔹 نمیدانم صبح روز نهم اسفند، وقتی از خانه بیرون میرفتی تا به مدرسه بروی، کسی بدرقهات کرد یا نه. نمیدانم در آن لحظههای هولناک، کسی در آغوشت گرفت یا نه. یا وقتی مدرسهای که فکر میکردی پناهگاهی امن است، یکباره آماج موشکهای آمریکایی شد، کسی به دلداریات آمد یا نه.
🔸 سمیرای کوچکم!
نمیدانم بدن نازک و نحیفت درد کشید یا پیش از آنکه زخمها را احساس کنی، بال درآورده بودی... نمیدانم به کدام گناه، موشک ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقهی آن روز، جانت را گرفت. اما، تو با این چشمهای درشت و عمیق، کنار بقیه دوستانت، زندهتر از همیشهای. بهجای همه نمیدانمهایم، این را خوب میدانم. تو «هدیه دریا» بودی و میدانم مثل «نسیم ملایمی در ظهر داغ تابستان»، نفسِ آنهایی را که دوستت داشتند جا میآوردی. حالا هم از آن دورها دست تکان میدهی و اینجا نسیم، به صورتمان میخورد و چشمهای عمیقِ دریاییِ تو را به یادمان میآورد.
✍🏻 زهرا ابراهیمپور
🇮🇷 برای سمیرا
🌷 یادوارهی «سمیرا ملاحی»، که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید.
🔹 تو در همین شهر پا گرفتهای. همین شهری که میگویند در اصل «میانآب» بوده... شاید برای همین است که چشمهای درشت و عمیقات اشارهای روشن به دریا دارند. من چیز زیادی دربارهات نمیدانم جز یک نام و نام خانوادگی، جایی که در آن متولد شدهای، و جایی که از آن پر کشیدهای و رفتهای.
🔸 سمیراجان!
شاید هرگز در زندگی کوتاهت به این فکر نکرده بودی که چرا نامت را «سمیرا» گذاشتهاند یا چرا نام خانوادگیات «ملاحی» است. حالا که با دو بالِ بلند و کشیدهات، از روی زمین و دریا پر زدهای و دنیا را به ما واگذاشتهای، ربط چیزهای مختلف به هم، بهتر معلوم میشود.
🔹 نمیدانم صبح روز نهم اسفند، وقتی از خانه بیرون میرفتی تا به مدرسه بروی، کسی بدرقهات کرد یا نه. نمیدانم در آن لحظههای هولناک، کسی در آغوشت گرفت یا نه. یا وقتی مدرسهای که فکر میکردی پناهگاهی امن است، یکباره آماج موشکهای آمریکایی شد، کسی به دلداریات آمد یا نه.
🔸 سمیرای کوچکم!
نمیدانم بدن نازک و نحیفت درد کشید یا پیش از آنکه زخمها را احساس کنی، بال درآورده بودی... نمیدانم به کدام گناه، موشک ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقهی آن روز، جانت را گرفت. اما، تو با این چشمهای درشت و عمیق، کنار بقیه دوستانت، زندهتر از همیشهای. بهجای همه نمیدانمهایم، این را خوب میدانم. تو «هدیه دریا» بودی و میدانم مثل «نسیم ملایمی در ظهر داغ تابستان»، نفسِ آنهایی را که دوستت داشتند جا میآوردی. حالا هم از آن دورها دست تکان میدهی و اینجا نسیم، به صورتمان میخورد و چشمهای عمیقِ دریاییِ تو را به یادمان میآورد.
✍🏻 زهرا ابراهیمپور
- ۱۴.۹k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط