خیلی خیلی زیاد!...
خیلی خیلی زیاد!...
حالمو خودمم نمیفهمم.یه جوری محوت شدم که دیگه نمیتونم ولت کنم . انگار تمام روحم برای این بدن، تمام اکسیژنم برای تنفس و تمام امید من برای ادامه این برزخی که اسمش زندگیه هستی.هروقت تو هستی همه چیز خوبه همه چیز . ولی امان از روزی که نداشته باشمت...مطمعنم نفسم بند میاد اون موقع
حالمو خودمم نمیفهمم.یه جوری محوت شدم که دیگه نمیتونم ولت کنم . انگار تمام روحم برای این بدن، تمام اکسیژنم برای تنفس و تمام امید من برای ادامه این برزخی که اسمش زندگیه هستی.هروقت تو هستی همه چیز خوبه همه چیز . ولی امان از روزی که نداشته باشمت...مطمعنم نفسم بند میاد اون موقع
- ۱۸۳
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط